انتشار یافته: 0
شماره مطلب: 11823
11:57

خطر نفوذ از ديدگاه استاد شهيد مطهري

با بررسي ديدگاه‌هاي استاد شهيد مرتضي مطهري در مورد موضوع نفوذ دشمنان در جبهه حق و به‌ويژه در انقلاب اسلامي ‌مي‌توان به طور کلي به چند مساله پرداخت. مساله اول، وجود پديده مخوفي به نام استعمار است که همواره درصدد نفوذ در کشورهاي مستقل است. مساله دوم، وجود خطر بزرگي به نام نفوذ است و مهم‌تر از آن راه‌هاي برخورد با اين خطر است. مساله آخر نيز عبارت از اصول مهم در روابط بين‌الملل و نسبت آن با مساله نفوذ است که کوشيده‌ايم تا در اين مقاله، به صورت گذرا به آن بپردازيم.
نسخه مناسب چاپ

رضا محمدي فيروزجايي

«استعمار» و نقش آن در نفوذ

آيت‌الله مطهري با نگاهي تاريخي به استعمار، هرچند آن را مساله‌اي نوپديد مي‌داند، اما از زمان پيدايش اسلام، اين دين را سد راهي در برابر اين پديده ذکر مي‌کند: «در صدر اسلام، ما پديده‌اي به نام استعمار به مفهومي كه امروز وجود دارد نداشته‌ايم. اين كه ملتي ملت ديگر را در خدمت خودش قرار بدهد، بر مقدّرات آن ملت حكومت كند، به جاي آن ملت بر آن ملت سياست براند و حكومت كند، به جاي آن ملت از منابع اقتصادي او استفاده كند، فرهنگ خودش را با لطايف‌الحيل بر فكر و مغز آن مردم تحميل كند، يك پديدة جديد است، مربوط به عصر جديد است و از عمرش سه چهار قرن بيش‌تر نمي‌گذرد كه ملتي در حالي كه خودش را آزاد مي‌پندارد، به ظاهر هم خودش را آزاد و مستقل مي‌بيند و همه چيز دارد، در باطن تحت قيمومت يك ملت ديگر است و آن ملت با دست‌هاي نامرئي خود دارد او را غارت مي‌كند. اين يك پديده  جديد است. ولي مبارزه با اين پديده جديد در كادر كلي اصولي اسلامي وجود دارد. اسلام كه در صدر برنامه خودش مبارزه با ظلم و غارتگري را قرار داده است، وقتي كه ظلم و غارتگري فرد را تحمل نمي‌كند به طريق اولي ظلم و غارتگري يك ملت را بر ملت ديگر تحمل نمي‌كند؛ چون اسلام در تعليماتش نشان داده است كه براي حقوق جامعه حساسيت بيش‌تري از حقوق فرد قائل است.»1

استاد شهيد مطهري در تبيين معنا و مفهوم استعمار و استثمار، آن را نوع مدرن‌شده و جديد از بردگي در قديم دانسته، مي‌گويد: «مساله بردگي و مساله ارباب‌رعيتي امروز به شكل قديم مطرح نيست كه كسي بيايد رسما خودش را به عنوان مالك و فرد ديگري را به عنوان مملوك بنامد، اما در سطح كشورها به شدت مطرح است.»2 بر همين اساس ايشان به روش استعمار در دنياي حاضر اشاره کرده، مي‌گويد: «اگر ما الان به دنيا نگاه كنيم مي‌بينيم بعضي كشورها آقا هستند، آقايي و سيادت مي‌كنند، فرمان مي‌دهند و تصميم مي‌گيرند و بعضي كشورها با اين كه اسماً مستقل هستند ولي رسما مستقل نيستند، يعني براي اين‌ها آن كشور ديگر تصميم مي‌گيرد و راه اين‌ها را آن كشور ديگر معين مي‌كند؛ اسمش هم اين است كه استقلال دارد.»3

شهيد مطهري به همين منظور اشاره صريحي به ردپاي استعمار در ايران داشته، مي‌گويد: «اين امر را در كشور خودمان ديديم و امروز خيلي روشن است. در مبارزات سياسي موجود ميان ابرقدرت‌ها، در خليج و در دروازه هند كشمكش زيادي ميان سياست غرب و سياست شرق هست. امريكا مي‌خواهد در اين‌جا قدرتي داشته باشد كه خليج را حفظ كند. اين‌ها نمي‌گويند ما نوكر و ژاندارمي ‌به نام شاه ايران داريم. به ظاهر اين است كه ايران مي‌خواهد امنيت خودش را حفظ كند. آن‌وقت چه‌كار مي‌كنند؟ از پول ايران نفت ايران را با يك ميزان خيلي بالا و در يك سطح خيلي وسيع استخراج مي‌كنند كه در حقيقت غارت نفت است. از اين نفت به طور ظالمانه‌اي مقداري را به خود ايران مي‌دهند، باقي‌اش را خودشان مي‌برند. آن مقداري هم كه به خود ايران مي‌دهند به اين صورت است كه آن را مي‌خرند و به جاي پولش اسلحه مدرن به ايران مي‌دهند كه با آن اسلحه ايران منافع آن‌ها را حفظ كند. ديگر بردگي از اين بالاتر نمي‌شود!»4

ايشان با اين مقدمه به تعريفي کوتاه اما جامع ازاستعمارزدگي پرداخته و مي‌گويد: «اين به معناي اين است كه استقلال نداريم، برده هستيم، محكوم و تابع اراده ديگران هستيم. نقطه مقابل آن استقلال سياسي است.»5

آيت‌الله مطهري يکي ديگر از نشانه استعمارزدگي را وابستگي اقتصادي مي‌داند و با شرح غمبار اين نوع از وابستگي در زمان حکومت ستمشاهي به اين نکته اشاره مي‌کند که: «...ما ديديم ايران محكوم بود كه كشاورزي خودش را تقليل بدهد براي اين كه از آن‌جا(کشورهاي خارجي) گندم يا شكر وارد كند. محكوم بود به اين كه دامداري خودش را تقليل بدهد. مرتع‌هاي مختلف را تملك مي‌كردند تحت اين عنوان كه اين‌جا شكارگاه است، آن‌جا منطقه ممنوعه است و. . . محكوم بود به اين كه دامداري را تقليل بدهد براي اين كه گوشت‌هاي ديگران را از جاهاي ديگر وارد كند...گاهي گفتند نود درصد، گاهي گفتند نود و پنج درصد مواد غذايي اين كشور از خارج وارد مي‌شود. ديديم از سيخ تا سوزن بايد از خارج وارد شود. اين، بردگي و اسارت و اقتصاد وابسته بود.»6 در واقع مي‌توان نتيجه گرفت که استاد شهيد، معناي استعمارشدن را در قالب مفاهيمي نظير بردگي، عدم‌استقلال، وابستگي و بي‌اراده بودن جست‌وجو مي‌کند و به اين ترتيب خطر استعمارزدگي را گوشزد مي‌کند.

از ديدگاه شهيد مطهري، استعمار براي سيطره و نفوذ بر کشورهاي ديگر به سه راه موذيانه روي مي‌آورد. راه اول عبارت است از ايجاد اختلاف و تفرقه: «استعمار براي اين که اصل "تفرقه بينداز و حکومت کن" را اجرا کند راهي از اين بهتر نديد که اقوام و ملل اسلامي ‌را متوجه قوميت و مليت و نژادشان بکند و آن‌ها را سرگرم افتخارات موهوم نمايد. به هندي بگويد تو سابقه‌ات چنين است و چنان. به ترک بگويد نهضت جوانان ترک را ايجاد کن.»7 بر همين اساس با تلاش استعمار، «رواج انديشه قوميت‌پرستي و مليت‌پرستي و به اصطلاح ناسيوناليسم که به صورت‌هاي پان‌عربيسم، پان‌ايرانيسم پان‌ترکيسم، پان‌هندوئيسم، و غيره در کشور‌هاي اسلامي با وسوسه استعمار تبليغ شد و همچنين سياست تشديد نزاع‌هاي مذهبي شيعه و سني و همچنين قطعه‌قطعه کردن سرزمين اسلامي به صورت کشور‌هاي کوچک و قهرا رقيب همه براي مبارزه با آن انديشه ريشه‌کن کننده استعمار يعني اتحاد اسلام بوده و هست.»8

راه دوم استعمارگران، بيگانه کردن مسلمانان با فرهنگ و تمدن اسلامي بوده است. به اعتقاد استاد، «استعمار دقيقا تشخيص داده و تجربه کرده است که فرهنگي که مردم مسلمان به آن تکيه مي‌کنند و ايدئولوژي که به آن مي‌نازند فرهنگ و ايدئولوژي اسلامي است... پس مردم از آن اعتقاد... و حسن ظن بايد تخليه شوند تا آماده ساخته‌شدن طبق الگو‌هاي غربي گردند. براي بدبين‌کردن مردم به آن فرهنگ و آن ايدئولوژي و پيام‌آوران آن‌ها چه از اين بهتر که به نسل جديد چنين وانمود شود که مردمي که شما مي‌پنداريد رسالت نجات و ر‌هايي و رهبري بشريت به سعادت را داشتند و به اين نام به کشور‌هاي ديگر حمله مي‌بردند... خود به وحشي‌ترين کار‌ها دست زده‌اند و اين هم نمونه‌اش.»9 و راه سوم نيز عبارت است ازتهاجم فرهنگي. شهيد مطهري به اين هدف استعمارگران براي نفوذ اشاره مي‌کند وبا اشاره به اين مساله، رواج فساد را جزء نقشه‌هاي استعماري مي‌داند: «غالبا در عصر ما اين اغراض استعماري است. مي‌خواهند فحشا در ميان مردم زياد شود؛ چراکه هيچ چيزي براي سست‌کردن مردانگي مردم به اندازه شيوع فحشا اثر ندارد. شما اگر بخواهيد فکر جوانان يک مملکت را از مسائل جدي منصرف کنيد... مسائل جدي که منافع استعمار را به خطر مي‌اندازد راهش اين است که هر چه دلتان مي‌خواهد مشروب‌فروشي کنيد کاباره زياد کنيد زن هر جايي...»10

استاد شهيد، نقشه استعمارگر بزرگ يعني آمريکا را نيز همين مساله دانسته، مي‌گويد:«آمريکايي‌ها يک برنامه عمومي براي فاسدکردن همه دنيا دارند. برنامه‌شان همين است: فحشا را زياد کنيد خيالتان ديگر از ناحيه مردم راحت باشد.»11

خطربزرگي به نام نفوذ

پس ازبيان خطر استعمار و استعمارزدگي، مناسب است تا به خطر بزرگ‌تري که توسط اين پديده مذموم متوجه کشور‌هاي استعمار زده مي‌شود اشاره کنيم. اين خطر بزرگ‌تر چيزي نيست جز خطر نفوذ. استاد شهيد مطهري در تبيين ابعاد اين خطر بزرگ، به بحث نفوذ انديشه‌‌هاي بيگانه در جامعه اشاره کرده، مي‌گويد: «انديشه‌‌هاي بيگانه از دو طريق نفوذ مي‌کند؛ يکي از طريق دشمنان و آن هنگامي است که نهضت، اوج گرفته و جاذبه پيدا کرده است و مکتب‌‌هاي ديگر را تحت‌الشعاع قرار داده است. در اين هنگام، پيروان مکتب‌‌هاي ديگر براي رخنه‌کردن در آن مکتب و پوسانيدن آن از درون، انديشه‌‌هاي بيگانه‌اي را که با روح آن مکتب مغاير است، وارد آن مکتب مي‌کنند و آن را به اين ترتيب از اثر و خاصيت مي‌اندازند و يا کم‌اثر مي‌کنند. راه ديگر نفوذ از طريق دوستان و پيروان مي‌باشد و آن هنگامي ‌است که پيروان خود مکتب، به علت ناآشنايي درست با مکتب، مجذوب يک سلسله نظريات و انديشه‌هاي بيگانه مي‌شوند و آگاهانه يا ناآگاهانه آن نظريات را رنگ مکتب مي‌دهند و عرضه مي‌نمايند.»12 شهيد مطهري به عنوان يک فرد مسؤول به مسؤوليت الهي، به رهبران عظيم‌الشأن نهضت‌‌هاي اسلامي هشدار داده، اتمام حجت مي‌کند که «نفوذ و نشر انديشه‌‌هاي بيگانه به نام انديشه اسلامي و با مارک اسلامي اعم از آن‌که از روي سوء‌نيت و يا عدم سوء‌نيت صورت گيرد خطري است که کيان اسلام را تهديد مي‌کند.»13

استاد شهيد همچنين  به خطررخنه فرصت‌طلبان اشاره کرده، آن را از آفت‌هاي بزرگ هر نهضت مي‌داند و وظيفه بزرگ رهبران را بستن راه نفوذ و رخنه اين‌گونه افراد ذکر مي‌کند.14

شهيد مطهري، افراد فرصت‌طلب را کساني مي‌داند که به اصطلاح«حاضري‌خور» بوده ودرصدد بهره برداري از تلاش‌هاي ديگران هستند: «هر نهضت مادام كه مراحل دشوار اوليه را طي مي‌كند سنگيني‌اش بر دوش افراد مؤمن مخلص فداكار است، اما همين‌كه به بار نشست و يا لااقل نشانه‌هاي باردادن آشكار گشت و شكوفه‌هاي درخت هويدا شد، سر و كلّه افراد فرصت‌طلب پيدا مي‌شود. روز به روز كه از دشواري‌ها كاسته مي‌شود و موعد چيدن ثمر نزديك‌تر مي‌گردد، فرصت‌طلبان محكم‌تر و پرشورتر پاي عَلَم نهضت سينه مي‌زنند، تا آن‌جا كه تدريجاً انقلابيون مؤمن و فداكاران اوليه را از ميدان به‌در مي‌كنند. اين جريان تا آن‌جاكليت پيدا كرده كه مي‌گويند: «انقلاب فرزندخور است.» گويي خاصيت انقلاب اين است كه همين‌كه به نتيجه رسيد فرزندان خود را يك‌يك نابود سازد. ولي انقلاب فرزندخور نيست، غفلت از نفوذ و رخنه فرصت‌طلبان است كه فاجعه به بار مي‌آورد.»15 ايشان در تبيين اين مساله به دو شاهد مثال تاريخي روي مي‌آورد؛ يکي تاريخ معاصر و ديگري تاريخ صدر اسلام. در تاريخ معاصر، انقلاب مشروطيت ايران را مثال مي‌زند که آن را «... چه كساني به ثمر رساندند؟ و پس از به ثمر رسانيدن، چه چهره‌هايي پست‌ها و مقامات را اشغال كردند؟ و نتيجه نهايي چه شد؟سردار ملي‌ها و سالار ملي‌ها و ساير قهرمانان آزاديخواه، همه به گوشه‌اي پرتاب شدند و به فراموشي سپرده شدند و عاقبت با گرسنگي و در گمنامي مردند، اما فلان‌الدوله‌ها كه تا ديروز زير پرچم استبداد با انقلابيون مي‌جنگيدند و طناب به گردن مشروطه‌چيان مي‌انداختند، به مقام صدارت عُظمي رسيدند و نتيجه نهايي، استبدادي شد به صورت مشروطيت».16

درمورد تاريخ صدر اسلام نيز دوره عثمان را مثال مي‌زند که «فرصت‌طلبان جاي شخصيت‌هاي مؤمن به اسلام و اهداف اسلامي را گرفتند، طريدها وزير شدند و كعب‌الاحبارها مشاور، و اما ابوذرها و عمارها به تبعيدگاه فرستاده شدند و يا در زير لگد مچاله شدند.»17

شهيد مطهري با استناد به آيه دهم سوره مبارکه حديد که مي‌فرمايد: «لا يَسْتَوي مِنْكُمْ مَنْ اَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قاتَلَ اُولئِكَ اَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذينَ اَنْفَقوا مِنْ بَعْدُ وَ قاتَلوا وَ كُلاًّ وَعَدَ اللّهُ الْحُسْني وَ اللّهُ بِما تَعْمَلونَ خَبيرٌ»-‌آنان كه پيش از فتح، انفاق و جهاد كردند (با ديگران) همانند نيستند. آنان از نظر درجه بزرگ‌ترند از كساني كه بعد از فتح انفاق و جهاد كردند و خداوند به همه وعده نيكي داده و خداوند به آن‌چه مي‌كنيد آگاه است‌ـ اين پرسش را مطرح مي‌کند که «چرا قرآن كريم ميان انفاق و جهاد قبل از فتح مكه و انفاق و جهاد بعد از فتح مكه و در حقيقت ميان مؤمنِ منفقِ مجاهدِ قبل از فتح و مؤمنِ منفقِ مجاهدِ بعد از فتح فرق مي‌گذارد؟» و خود بلافاصله جواب مي‌دهد که «سرّ مطلب واضح است. پيش از فتح مكه هرچه بود دشواري و تحمل مشقت بود، ايمان‌ها خالص‌تر و انفاق‌ها و جهادها بي‌شائبه‌تر و از روحيه فرصت‌طلبي دورتر بود، برخلاف انفاق و جهاد بعد از فتح كه در آن حد از بي‌شائبگي نبود..»18 استاد مطهري اين‌گونه نتيجه مي‌گيرد که: «به هرحال مبارزه با رخنه و نفوذ فرصت‌طلبان علي‌رغم تظاهرات فريبنده‌شان يكي از شرايط اصلي ادامه يك نهضت در مسير اصلي است.»19  دقيقا به همين دليل است که ايشان نسبت به خطر نفوذ اين‌گونه از نفوذي‌ها هشدار داده، مي‌گويد: «دست‌هايى در كار است تا اوضاع را به حال سابق بازگرداند.»20  اين افراد چه کساني هستند؟ به اعتقاد شهيد مطهري اين افراد کساني هستند که «مي‌خواهند مانند نهضت مشروطيت و نهضت ‏استقلال عراق و نهضت ملى ايران، پس از آن‌كه با قدرت روحانيت ‏مرحله اول، يعنى براندازى رژيم را گذراندند، روحانيون را كنار بزنند و بدنام كنند و خود زمام امور را دست ‏بگيرند.»21  ايشان همچنين خطر نفوذ التقاطيون را نيز متذکر شده، خاطرنشان مي‌کند: «هر نهضت اجتماعي بايد پشتوانه‌اي از نهضت فکري و فرهنگي داشته باشد، وگرنه در دام جريان‌هايي قرار مي‌گيرد که از سرمايه‌هايي برخوردارند و جذب آن‌ها مي‌شود و تغيير مسير مي‌دهد . هر پشتوانه فرهنگي اسلامي که بخواهد پشتوانه نهضت اجتماعي واقع شود، بايد از متن فرهنگ کهن ما نشات بگيرد و تغذيه گردد، نه از فرهنگ‌هاي ديگر . اين‌که ما از فرهنگ‌هاي ديگر مثلا از فرهنگ مارکسيستي يا از اكزيستانسياليستي و امثال اين‌ها قسمت‌هايي را التقاط کنيم و روکشي از اسلام بر روي آن‌ها بکشيم، براي اين‌که نهضت ما را در مسير اسلامي هدايت کند، کافي نيست . ما بايد فلسفه اخلاق، فلسفه سياسي، فلسفه تاريخ، فلسفه اقتصادي، فلسفه دين، و فلسفه الهي خود را که از متن تعليمات اسلام الهام مي‌گيرد، تدوين کنيم و در اختيار افراد خودمان قرار دهيم».22

راه‌هاي مقابله با خطر نفوذ

تا به اين‌جا از خطر نفوذ سخن گفتيم. اکنون بايد ديد که از ديدگاه استاد مطهري راه‌هاي مقابله با اين خطر چيست. با نگاهي به آرا و انديشه‌هاي استاد مطهري، مي‌توان سه راه را براي مقابله با نفوذ مورد ارزيابي قرار داد:

1. بازگشت ‏به ارزش‌هاى‏اصيل اسلام:

از نگاه استاد، يکي از مهم‌ترين راه‌هاي مقابله با نفوذ دشمنان، بازگشت ‏به ارزش‌هاى‏ اصيل اسلام است. ايشان در اين باره مي‌گويد: «قوى‏ترين حربه دفاعى اين انقلاب و مؤثرترين اسلحه ‏پيشرفت آن، ايمان ملت ‏به نيروى خويش و بازگشت‏ به ارزش‌هاى‏ اصيل اسلام است. غرب ـ‌منظور تمام ابرقدرت‌ها است‌- از يك چيز وحشت دارد و آن بيدارى خلق مسلمان است. اگر شرق بيدار شود وخود اسلامى خود را كشف كند، در آن صورت حتى بمب اتمى هم ‏از پس اين نيروى عظيم، اين توده به پا خاسته برنخواهد آمد. راه اين‏بيدارى، آشنايى با تاريخ و فرهنگ و ايدئولوژى خودمان است... اگر ملت ما با فرهنگ‏ اصيل خود قطع ارتباط نكرده بود، محال بود اين چنين زير بار سلطه ‏ابرقدرت‌ها برود. تمام تلاش كشورهاى استعمارگر در بريدن و پاره‏كردن بندهاى وابستگى فرهنگى يك ملت‏ به ميراث‌هاى فرهنگى‏خويش است.»23

 ايشان همچنين خاطر نشان مي‌کند: «پيروزى نهضت ما در آينده بستگى به ايمان به خود و احياى ارزش‌هاى‏اصيل اسلامى دارد.اگر راه خود را بر اساس معيار‌هاى اسلامى دنبال‏كنيم و مقاصد و معايب را تنها بر اساس ضوابط اسلامى از ميان‏برداريم و صبر و تقواى اسلامى داشته باشيم و روحيه جهاد و امر به معروف و نهى از منكر اسلامى در ما زنده باشد، در آن‌صورت پيروزى ‏ما قطعى خواهد بود...امروز مسلمانان در هر كجاى جهان، بايد اين‏حقيقت را درك كنند كه تنها اتكاء به نيروى خود آن‌ها و اعتقاد به‏عنايت و حمايت الهى است كه رهايى از قيد و بند استثمار را ممكن ‏مي‌سازد.»24

2. تبيين منطقي مکتب اسلام

شهيد مطهري راه ديگر مقابله با نفوذ دشمنان را تبيين درست مکتب اسلام مي‌داند که وظيفه حوزه‌هاي علميه در اين زمينه بسيار سنگين است: «راه مبارزه، عرضه صحيح اين مکتب در همه زمينه‌ها با زبان روز است. حوزه‌هاي علميه ما که امروز اين‌چنين شور و هيجان فعاليت اجتماعي يافته‌اند، بايد به مسؤوليت عظيم علمي و فکري خود آگاه گردند. بايد کارهاي علمي و فکري خود را ده برابر کنند، بايد بدانند که اشتغال منحصر به فقه و اصول رسمي جوابگوي مشکلات نسل معاصر نيست.»25 به اعتقاد ايشان، « انقلاب ما آن‌وقت پيروز خواهد شد كه ما مكتب و ايدئولوژي خودمان را كه همان اسلام خالص و بدون شائبه است، به دنيا معرفي كنيم؛ يعني اگر ما استقلال مكتبي داشته باشيم و مكتبمان را بدون خجلت و شرمندگي آن‌چنان كه واقعا هست به جهانيان عرضه كنيم، مي‌توانيم اميد پيروزي داشته باشيم،اما اگر قرار شود به اسم اسلام يك مكتب التقاطي درست شود و روشمان اين باشد كه از هر جايي چيزي اخذ كنيم، يك چيزي از ماركسيسم بگيريم، يك چيز از اگزيستانسياليسم بگيريم و چيز ديگري از سوسياليسم بگيريم و از اسلام هم چيزهايي داخل كنيم و از مجموع اين‌ها معجوني درست كنيم و بگوييم اين است اسلام، ممكن است مردم در ابتدا اين امر را بپذيرند؛ زيراكه در كوتاه‌مدت شايد بشود حقيقت را پنهان كرد، ولي اين امر براي هميشه مكتوم نمي‌ماند.»26

3. حفظ استقلال

سومين راهي که از ديدگاه استاد شهيد مطهري براي مقابله با نفوذ متصور است، مساله استقلال مي‌باشد. اين مساله در انديشه استاد جايگاه ويژه‌اي دارد و درباره آن سخنان بسياري نيز گفته است. شهيد مطهري با تاکيد بر اين نکته که «من بر روى مساله استقلال، و بالاخص‏استقلال مكتبى زياد تكيه دارم»، به اين نکته تصريح مي‌کند که «ما اگر مكتب مستقل خودمان را ارائه‏نكنيم، حتى با اين‌كه رژيم را ساقط كرده‏ايم و حتى با اين فرض كه ‏استقلال سياسى و استقلال اقتصادى را به دست آوريم، اگر به استقلال‏فرهنگى دست نيابيم، شكست‏ خواهيم خورد و نخواهيم توانست انقلاب ‏را به ثمر برسانيم.»27

 از ديدگاه اين شهيد بزرگوار، آينده انقلاب اسلامي از طريق استقلال سياسى، اقتصادى، فرهنگى، فكرى و مكتبى بيمه خواهد شد.

در اين ميان اما بيش‌ترين تاکيد شهيد مطهري بر استقلال فکري و فرهنگي است. اين نگاه ايشان منبعث از اين قضيه است که از تضعيف جهان‌بينى اسلامى و تقويت جهان‌بينى غربي نگراني داشته و همين مساله را موجب نفوذ فرهنگ غربي و در نهايت سلطه آن بر جهان اسلام مي‌داند. بر همين اساس ايشان معتتقد است که «ما بايد نشان بدهيم جهان‌بينى اسلامى، نه با جهان‌بينى غرب‏ منطبق است و نه با جهان‌بينى شرق و به هيچ‌كدامشان وابسته و محتاج‏نيست. اين چه بيمارى است كه حتى جهان‌بينى اسلامى را مي‌خواهند با جهان‌بينى‏هاى بيگانه تطبيق بدهند.»28 شهيد مطهري اين نگراني را چنين تشريح مي‌کند: «بعضي‌ها، به آيات قرآن كه مي‌رسند آن‌قدر آن‌ها را تاويل و توجيه ‏مي‌كنند تا اين‌كه به هر ترتيبى شده آن را با يكى از مكاتب غربى يا شرقى‏ منطبق كنند. اين نكته را قبلا هم مكرر گفته‏ام كه بعضي‌ها، تا اسم ملك و فرشته مي‌آيد، تلاش مى‏كنند به طريقى آن را تعبير و تفسير كنند. من صريحا مي‌گويم كه اين روش خطاست. اگر شما هنوز به درك اين مفاهيم قرآنى نائل نشده‏ايد، بايد كوشش و مجاهده كنيد تا آن را دريابيد.شما چه بخواهيد چه نخواهيد، در قرآن ده‌ها معجزه‏ ذكر شده است، اين‌ها از مفاخر قرآن است. اگر اين مسائل نبود اصلا دين نيمى از رسالت‏ خودش را از دست داده بود. دين آمده است تا ديد ما را وسيع كند. امر حسى كه نيازى به آمدن پيامبران ندارد. دين آمده است ايمان به غيب براى ما ايجاد كند. دين مي‌خواهد ارزش انسان را تا آن‌جا بالا ببرد كه بتواند از قوانين معنوى استفاده ‏بكند و حتى آن را بر ضد قوانين مادى به كار اندازد، قوانين مافوق‏مادى آن‌گاه كه در قوانين مادى دخل و تصرف بكند، نام معجزه برآن مي‌گذاريم. در قرآن تا دلتان بخواهد معجزه ذكر شده است. من ‏نمي‌دانم گويا عده‏اى رودربايستى دارند، تا در قرآن به معجزه مي‌رسند شروع مي‌كنند به تاويل و تعبيركردن. تا مي‌رسند به شكافتن دريا براى موسى، مي‌گويند مقصود اين است كه در آن موقع دريا در حالت‏ جذر بوده، و در زمان غرق‌شدن فرعون دريا حالت مد پيدا كرده ‏است. اگر عصاى موسى اژدها شد، مقصود اين است كه قدرت منطق‏ و قوه بيان موسى، بر سلاح تبليغ آن‌ها غلبه كرد و چون اژد‌ها، منطق‌هاى آنان را بلعيد. معناى چنين سخنانى انكار صريح قرآن‏است.»29 شهيد مطهري با توضيح اين مساله نتيجه مي‌گيرد که «معنايش اين است كه ما استقلال در فكر نداريم،معنايش‏ اين است كه ما قرآن را پيشوا قرار نداده‏ايم، بنا را براين گذاشته‏ايم ‏كه مكتب‌هاى ديگر را بپذيريم و بعد آيات قرآن را براساس آن‌ها توجيه و تفسير كنيم.»30

اين مساله از نگاه استاد شهيد مطهري بدين معناست که انسان خودآگاه و يا ناخودآگاه در خدمت استعمار قرار گرفته و راه نفوذ دشمنان را هموار مي‌سازد: «من به عنوان نصيحت مي‌گويم،كسانى كه اين چنين فكر مي‌كنند يعنى مي‌خواهند مكتب اسلام را با مكاتب ديگر تطبيق دهند و يا عناصرى از آن مكتب را در اسلام وارد كنند، چه بدانند و چه ‏ندانند، در خدمت استعمار هستند. خدمت اين‌ها به استعمار، از خدمت‏آن‌ها كه عامل استعمار سياسى يا عامل استعمار اقتصادى هستند، به‌مراتب بيش‌تر است و به همين سبت‏ خيانتشان به ملت ‏بيش‌تر وعظيم‌تر. از اين‏رو و با توجه به اين خطرات براى حفظ انقلاب اسلامى‏در آينده، از جمله اساسي‌ترين مسائلي‌كه مي‌بايد مدنظر داشته باشيم، حفظ استقلال مكتبى و ايدئولوژيك خودمان است.»31

آيت الله مطهري با ذکر خاطره‌اي از آيت‌اللّه اميني(صاحب الغدير) اين مساله را از زاويه‌اي ديگر مورد ارزيابي و کنکاش قرار مي‌دهد: «مرحوم آيت‌اللّه اميني صاحب الغدير(خدا رحمتش كند ان‌شاء‌اللّه) در جلسه‌اي مي‌گفت زماني يكي از نمايندگان مجلس عراق كه شيعه و با من مربوط بود به نجف پيش من آمده بود (مرحوم آقاي اميني آدم شجاعِ صريحِ ركي بود)، به او گفتم شما وكلا و نمايندگان مجلس اين علم لدنّي را از كجا آورده‌ايد؟ ما در كار علمي خودمان هر مساله‌اي كه برايمان پيش بيايد بايد روي آن فكر كنيم، مطالعه كنيم، به كتاب مراجعه كنيم تا نظر بدهيم. مسائل مهم سياسي پيش مي‌آيد، لايحه‌هاي مهم سياسي اقتصادي در مجلس مي‌آيد، بعد مي‌بينيم دو سه ساعت طول مي‌كشد، نطق‌هايي مي‌شود و بعد به طور قطع تصويب شد يا به طور قطع رد شد. اين علم‌ها را شما از كجا آورده‌ايد؟! ايشان مي‌گفت وقتي من اين را به او گفتم قاه‌قاه خنديد و گفت شما نمي‌دانيد چگونه است (دوره نوري سعيد بود، دوره بعدش هم كه مجلسي در عراق نبوده)، ما وقتي صبح مي‌رويم در مجلس، خودمان نمي‌دانيم اصلا چه قرار است مطرح شود، نماينده نوري‌سعيد مي‌آيد به يك نفر مي‌گويد قُلْ نَعَمْ (تو بگو بله) به يكي مي‌گويد قُل لا (تو بگو نه)، ما دو صف مي‌شويم، يك عده ما مي‌دانيم درباره لايحه‌اي كه امروز مي‌آيد ما بايد بگوييم بله، روي آن سخنراني هم بكنيم داد سخن هم بدهيم. يك عده ديگر هم مي‌دانند امروز لايحه‌اي مي‌آيد كه وظيفه آن‌ها «نه» گفتن است و بايد داد بكشند، سخنراني كنند، عصباني شوند و روي ميز بكوبند. وقتي كه لايحه آمد تازه ما از مضمونش آگاه مي‌شويم. ما رُل «نعم» را بازي مي‌كنيم و آن‌ها رُل «لا» . مگر ما آن‌جا فكر مي‌كنيم؟»32 ايشان پس از ذکر اين خاطره نتيجه مي‌گيرد که «چه شعار خوبي مي‌دادند: «استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي» . اين كه يك ملت بخواهد مستقل باشد ارزش كمي نيست. استقلال سياسي يعني از نظر سياسي خودش براي خودش تصميم بگيرد. استقلال اقتصادي يعني از نظر اقتصادي خودش براي خودش برنامه بدهد و طرح‌ريزي كند، آقا بالاسر نداشته باشد، پدربزرگ و مادربزرگ نداشته باشد، و از همه اين‌ها بالاتر استقلال فرهنگي، استقلال فكري، استقلال مكتبي.»33

شهيد مطهري پيروزي واقعي انقلاب اسلامى ايران را زماني مي‌داند که ما مكتب و ايدئولوژى خودمان را كه همان اسلام خالص و بدون شائبه است، به دنيامعرفى كنيم. اما اگر قرار شود به اسم ‏اسلام يك مكتب التقاطى درست ‏شود و روشمان اين باشد كه ازهر جايى چيزى اخذ كنيم، يك چيزى از ماركسيسم بگيريم، يك‏چيز از اگزيستانسياليسم بگيريم و چيز ديگرى از سوسياليسم بگيريم ‏و از اسلام هم چيزهايى داخل كنيم و از مجموع اين‌ها معجونى ‏درست كنيم و بگوييم اين است اسلام، موجب گريز شديد مردم از اسلام خواهد شد. بر همين اساس هشدار مي‌دهد که «من در اين‌جا هشدار مي‌دهم، ما با گرايش به مكتب‌هاى ‏بيگانه استقلال مكتبى خودمان را از دست مي‌دهيم. حال مي‌خواهد آن مكتب كمونيزم باشد يا اگزيستانسياليسم يا يك مكتب التقاطى. با اين شيوه‏ها و با اين طرز تفكر به استقلال فرهنگى نخواهيم رسيد و به ناچار محكوم به فنا خواهيم بود.»34

روابط بين‌الملل و مساله نفوذ

موضوع مهم ديگري که در مساله نفوذ بايد مد نظر قرار گيرد، بحث رابطه با ساير کشورها و نسبت آن با جريان نفوذ است. شهيد مطهري معتقد است که داشتن رابطه با ساير کشورها در صورتي که با مصالح ما منافاتي نداشته باشد، مانعي وجود ندارد: «... در روابط، احتياج به يك ضابطه‌هايي داريم؛ آن ضابطه‌ها تعيين‌كننده اين است كه در چه حدودي روابط يك مسلمان با يك غيرمسلمان هيچ تفاوتي نسبت به روابط يك مسلمان با مسلمان ديگر ندارد. خيلي واضح است، تا حدودي كه تأثير مثبت يا منفي در مورد دين اسلام ندارد. مثلاً آيا براي من جايز است يا براي جامعه اسلامي صحيح است كه با فلان كشور مسيحي يا يهودي يا فلان كشوري كه مرام اصالت ماده را قائل است روابط برقرار كند، خريد و فروش كند؟ جواب اين است كه بستگي دارد به مصالح دنياي اسلام. اگر فلان كشور مسيحي مرام سازش با كشور اسلامي دارد و در حال جنگ با جامعه اسلامي نيست و بين دو كشور اسلامي و مسيحي احترام متقابل برقرار است، روابط ايجادكردن مانعي ندارد، تا آن‌جا كه كوچك‌ترين خطري براي اسلام و جامعه اسلامي نداشته باشد.»35 اما اين دليل نمي‌شود تا نسبت به خطر احتمالي ساير کشورها به‌ويژه کشورهاي استکباري غفلت کنيم. شهيد مطهري در اين مورد به برخي از آيات سوره ممتحنه اشاره کرده، مي‌گويد: «.... قرآن مي‌گويد: افراد مسلمان با مسلمانان ديگر مانند اعضاي يك پيكر هستند و با غير مسلمان‌ها مانند اعضاي دو پيكر. مقصود اين نيست كه هميشه به غيرمسلمانان بدي كنيم؛ وقتي آن‌ها خطري براي جامعه اسلامي ندارند نبايد نسبت به آن‌ها بدي كرد ولي هميشه خطر آن‌ها را در نظر داشته باشيد.» در واقع استاد مطهري بر اين نکته تاکيد دارد که در روابط بين‌الملل بايد در کنار داشتن رابطه با ساير کشورها مراقب نفوذ نفوذي‌ها هم بود.

ايشان با اشاره به آيه اول اين سوره که مي‌فرمايد «يا اَيُّهَا الَّذينَ امَنوا لاتَتَّخِذوا عَدُوّي وَ عَدُوَّكُمْ اَوْلِياءَ تُلْقونَ اِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ قَدْ كَفَروا بِما جاءَكُمْ مِنَ الْحَقِّ يُخْرِجونَ الرَّسولَ وَ اِيّاكُمْ اَنْ تُؤْمِنوا بِاللّهِ رَبِّكُمْ اِنْ كُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهاداً في سَبيلي وَ ابْتِغاءَ مَرْضاتي تُسِرّونَ اِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ اَنَا اَعْلَمُ بِما اَخْفَيْتُمْ وَ ما اَعْلَنْتُمْ وَمَنْ يَفْعَلْهُ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبيلِ»، داشتن رابطه دوستانه با دشمنان را موجب نفوذ ودر نهايت سيطره آنان بر خود دانسته، مي‌گويد:«قرآن مي‌گويد: اي اهل ايمان! دشمنان من و دشمنان خودتان (دشمنان من‌اند يعني دشمن دين هستند و دشمنان شمايند يعني دشمن سعادت شما هستند) با اين‌ها نرد مودّت مي‌بازيد و حال اين‌كه آن‌ها كافرند و دشمنان ايدئولوژي شما هستند؟! با دشمنان خود روابط دوستانه برقرار مي‌كنيد؟! همين‌ها كه پيغمبر و شما را به جرم و گناه ايده‌تان از شهرهايتان بيرون كردند، آن‌وقت با چنين مردمي‌ معاشرت مي‌كنيد؟! لااقل مي‌خواستند شما را در ايده‌تان آزاد بگذارند. شما چگونه در مدينه مي‌توانيد با اين‌ها رابطه دوستي برقرار كنيد، مخفيانه با آن‌ها دوست باشيد؟! آيا نمي‌دانيد من كه خداي شما هستم به همه چيز آگاهم؟ و كسي كه چنين كند از شاهراه دور افتاده است. اين‌ها اگر امروز با شما دوستي مي‌كنند در مقابل شما نقطه ضعف دارند، اگر روزي قدرت پيدا كنند و شما را بيابند، دشمن شما خواهند بود. آن وقت است كه زبان و دستشان را به سوي شما دراز مي‌كنند و تمام هدفشان اين است كه شما را ازدينتان خارج كنند.»36

از ديد شهيد مطهري، اصل مهم در داشتن رابطه با ديگران، حفظ دين وايمان است و اگر اين مساله محقق نشود، داشتن روابط با ديگران نيز هيچ ارزشي نخواهد داشت. ايشان براي تبيين اين موضوع، به دو مثال تاريخي روي مي‌آورد؛ يکي عبارت است از روابط كمونيسم و امپرياليسم و ديگري؛ قطع رابطه ابراهيم پيامبر با شخصي كه او را پدر مي‌خواند: «قرآن مي‌گويد كه اين را از ابراهيم و پيروان او ياد بگيريد كه در مقابل اقوام خودشان ايستادند و گفتند: از همه شما و معبودهاي شما دوري مي‌جوييم و بين ما و شما براي هميشه دشمني است مگر اين‌كه ايمان بياوريد. جز ايمان هيچ چيز ديگري نمي‌تواند روابط ما را با يكديگر نزديك كند.كمونيسم، اول مي‌گفت با امپرياليسم هرگز نمي‌تواند روابط حسنه برقرار كند، ولي بعد مساله صلح كل و سودجويي مساله را تغيير داد و روابط كمونيسم و امپرياليسم با هم خوب شد. ابراهيم اول وعده و قول پدر را داير بر اين كه استغفار كند، به اميد اين كه او ايمان بياورد قبول كرد ولي وقتي كه فهميد فايده ندارد و پدر ايمان نمي‌آورد از پدرش هم تبرّي جست.»37

 پي‌نوشت‌ها

1. مجموعه آثار، ج24، ص111.

2. همان،ص 238.

3. همان.

4. همان.

5. همان.

6. همان، صص238-239.

7. مجموعه آثار ج26، ص55.

8. نهضت‌هاي صدساله اخير، ص31.

9. شش مقاله، ص 267.

10. آشنايي با قرآن، ج4، ص53.

11. همان، ص54.

12. بررسي اجمالي نهضت‌هاي اسلامي در صد ساله اخير، صص83-84.

13. همان،ص 85.

14. همان، ص88.

15. همان.

16. همان، صص88-89.

17. همان، ص89.

18. همان، صص 89-90.

19. همان، ص90.

20. پيرامون انقلاب اسلامى، ص121‏.

21. همان.

22. بررسي اجمالي نهضت‌هاي اسلامي در صد ساله اخير،ص72.

23.  پيرامون انقلاب اسلامى، ص122.

24. همان، صص124-123.

25. پيرامون جمهوري اسلامي، صص92 و 93.

26. پيرامون انقلاب اسلامي، ص65.

27. پيرامون انقلاب اسلامى، ص164‏.

28. همان.

29. همان، صص165-164.

30. همان، ص165.

31. همان.

32. همان.

33. مجموعه آثار، ج24،ص240.

34. پيرامون انقلاب اسلامي، صص163-162.

35. مجموعه آثار،ج24، ص 545.

36. همان، صص548-549.

37. همان، ص550. 

دیدگاه ها

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی نوشته شوند و یا غیر مرتبط با موضوع باشند منتشر نخواهند شد.

عضویت در خبرنامه

Stay informed on our latest news!

Subscribe to عضویت در خبرنامه feed

پربازدیدها