انتشار یافته: 0
شماره مطلب: 830
10:01

سايه‌ آفتاب نبوّت بر ديوان استاد شهريار

نسخه مناسب چاپ

اکرم باقری

چكيده:
«چه منعمي كه نهاده است در دهان بشر به شكر نعمت خود اين زبان گويا را
ولي چگونه توان شكر اين همه نعمت كه جز خدا نتواند شمردن آنها را
چو نعمت از تو و شكر از تو زبان از توست چه بندگي است ندانم در اين ميان ما را»
(ديوان شهريار، ص 375)
از آغاز شعر پارسي تاكنون، شاعران و نويسندگان، سرلوحه‌‌ي آثار خود را پس از ياد باري تعالی، به نعت خواجه‌ي كائنات و مفخر موجودات آراسته‌اند، تا ملي كوتاه در اين‌ آثار، تأثير آيات و روايات را آشكار مي‌سازد.
از اين ميان، شاعر پرآوازه‌ي ديار آذربايجان، شهريار شيرين سخن كه شاعري است يكه تاز در ميدان توحيد و وادي عرفان، به ستايش مربي و مرشد كونين، مصطفي (ص)، پرداخته است. از آنجا كه دست يافتن به قاف عظمت و شان والاي سيمرغ رسالت كاري بس دشوار است و در اين مختصر نمي‌گنجد، در اين مقاله سعي شده است سايه‌هاي آفتاب نبوّت بر ديوان استاد شهريار مورد بررسي قرار گيرد تا سخن با ذكر نام آن حضرت متبرّك و ارزشمند شود.
ستون عرش خدا قائم از قیام محمد (ص)
ببين كه سر به كجا مي‌كشد مقام محمد (ص)
به كام دل نرسد شهريار در دو جهان كس
مگر خدا دو جهان را كند به كام محمد (ص)
(ديوان شهريار، ص 69)
كليد واژه‌ها:
شهريار سخن، اشرف‌ انبيا، زبده‌ي كائنات، نور پاك ذات غني، حديث ثقلين، متمم مكارم اخلاق، سلطان عادل ، سفينه‌ي نجات، مهر نبوت، غديرخم، آيت والشمس، معراج، مسجدالاقصي، سدره‌المنتهي

سايه‌هاي آفتاب نبوت بر ديوان شهريار:
مقدمه:
شهريار سخن با ارادات كامل به خاتم پيامبران، او را اشرف انبيا و ختم رسل مي‌دا ند كه خداوند همه فضايل و كمالات را به ايشان ارزاني داشته است.
زاد روز نبي است عقل كل اشرف انبيا و ختم رسل
(ديوان شهريار، ص 31)
از منظر شهريار محمد (ص) اساس آفرينش است بر همه موجودات هستي هم تقدم زماني و هم تقدم رتبتي دارد. با استناد به اين حديث:
«لو لا محمدٌ ما خلقتُ الدنيا» (احاديث مثنوي، ص 172).
اساس آفرينش نور محمدي است و خواجه كائنات بر افلاك برتري دارد و حديث «لو لاك لما خلقتُ الافلاك: اگر تو نبودي آسمانها را خلق نمي‌كردم.» (احاديث مثنوي، ص 113) تاييد كننده‌ي اين موضوع است.
«اين نگين خاتم‌النبيين است آفرينش خلاصه‌اش اين است»
(ديوان ص 31)
خواجه‌ي لولاك:
نور پاك خواجه‌ي لولاك اولين آفريده‌اي بود كه سر از پرده‌ي غيب بيرون آورد. «اول ما خلق‌ الله نوري: نخستين چيزي كه خدا آفريد، نور من بود.» (اسرارنامه، ص 217)
مفخر موجودات، بشري مانند ساير افراد انساني بود و جسم خاكي از غروب كرد و هم‌اكنون زير خاك مدينه مدفون است. اما سيماي معنوي او ممتاز از ديگران بود زيرا او نور حق در روي زمين بود و الهي بر ايشان نازل مي‌شد.
در كتاب‌ وحي آمده است: «قل انما انا بشرٌ مثلكُم يوحي الي ...:
بگو جز اين نيست كه من انساني هستم مثل شما، وحي كرده مي‌شود بر من.» (سوره‌ 41، آيه 6)
«جسمش از خاك و مكي و مدني جانش از نور پاك ذات غني»
(ديوان، ص 31)

هدايت اصحاب:
ماه نبوت با نوري كه از خورشيد حقيقت كسب مي‌كند به ستارگان پيرامون خود روشني مي‌بخشد و آنان را به سوي دين هدايت مي‌كند و اصول و فروع دين را يادآور مي‌شود.
«صحابه بود و سخن از اصول دين و فروع كز اين دو سلسله هر حلقه عروه الوثقي است
چه دستگيره محكم كه گربه چنگ افتد مهار توسن دنيا و توشه عقباست
سوال كرد نبي: (اي عروه‌ اوثق) كدام حلقه از اين دستگيره‌ها اقواست
يكي نماز و يكي روزه وان دگر حج گفت بدان كشيد كه شك آمد و يقين برخاست
(ص 401)
حديث ثقلين:
در تصويري ديگر، شهريار ملك سخن ضمن اشاره به حديث ثقلين كه مي‌فرمايد: «انّي تاركٌ فيكم الثقلين، كتاب الله و عترتي ...».
كتاب و عترت را دو گروهي مي‌داند كه به جان بايد خريد و به هيچ بهايي هم نبايد فروخت.
«اي دل اينش دو وديعه است: كتاب و عترت
گربه جانش بخريدي به جهانش مفروش»
(ص 34)

متمم مكارم اخلاق:
شهريار، مصطفي (ص) را مربي و مرشد كونين مي‌داند كه سلسله‌ي هدايت انسانها به جانب حق بر دوش اوست و با ظهور خاتم پيغمبران مكارم اخلاق كامل مي‌شود.
«انّي بُعثتُ لاتمم مكارم الاخلاق: من براي كامل كردن مكارم اخلاق برانگيخته‌ شدم.» (حديث)

«مكتب او مربي آفاق درس دينش مكارم‌الاخلاق»
(ص 31)
سلطان عادل:
تصوير ديگري كه سيمرغ خيال شهريار نقش مي‌زند ، سلطان عادلي است كه به ياد امّت خويش است و خود را مسئول سرنوشت آنان مي‌داند.
"همه با ياد امّت بود و اينش معدلت، آري
كجا سلطان عادل با رعايت بي‌رعايت بود"
(ص 427)
اشاره به اين روايت دارد كه: «الا كلّكُم راعِ و كلكم مسئولٌ عن رعيته» (احاديث مثنوي، ص 100)
سفينه‌ي نجات:
در جاي ديگر سلطان شعراي آذربايجان، شهريار، از زبان امت محمد (ص) بيان مي‌كند كه ما غرق گناه و آلوده‌ي اين دنياي پست هستيم و تو اي پيامبر سفينه‌ي نجات و كشتيبان ما هستي. همانطور كه در روايت آمده است: «مثلي كسفينه‌ِ نوح مَن رَكَبَ فيها نجا و من تخلَّفَ عَنها غَرِق.» (احاديث مثنوي، ص 111)
خداوندگار عشق و عرفان مولانا در اين مورد مي‌فرمايد:
«بهر اين فرمود پيغمبر كه من همچو كشتي‌ام به طوفان ز من
ما و اصحابيم چون كشتي نوح هر كه دست‌ اندرزند يابد فتوح»
(مثنوي، 338، دفتر چهارم)
«ما غريق لجّه و كشتي و كشتيبان تويي اي دل دريادلان غرق دل درياي تو»
(ديوان شهريار، ص 370)
مهر نبوّت:
يكي از نشانه‌هاي خاص سرور كائنات (ع) كه در واقع منشور انتخاب او به عنوان خاتم پيغمبران الهي به حساب مي‌آمد، مهر نبوت است. درباره‌ي اين مهر كه در ميان دو كتف او جاي داشت، گفته‌اند كه بحيرا، راهب ترسايي آن را ديد و از روي آن پي برد كه محمد (ص) آخرين فرستاده‌ي الهي است كه ظهور خواهد كرد.
عطار مي‌فرمايد:
«بر ميان دو كتف او خورشيدوار داشته مهر نبوت آشكار»
«منطق‌الطير، ص 18)
شهريار نيز با تصويري خيال‌انگيز نشانه‌ مهر نبوت را اين چنين بيان كرده است:
«به كارنامه منشور آسماني قرآن كه نقش مهر نبوت بود به نام محمد (ص)»
(ديوان شهريار، ص 68)

جانشین خلف
استاد شهريار در اشعار خودبه واقعه غديرخم نيز اشاره دارد كه پيامبر علي (ع) وصيّ خود قرار داد و فرمود كه هر كس كه من مولاي اويم، علي مولا و سرور اوست.
نگين خود برانگشت وصايت ديد و دقت كرد
همان دست يداللّهي علي (ع) شاه ولايت بود
(ص 428)

آيت والشمس:
شاعر خطه‌ي آذربايجان، در جاي ديگر به نزول سوره‌ي ضحي بر آن سيمرغ رسالت اشاره مي‌كند و او را آفتابي مي‌داند كه با طلوع خود تاريكيها را روشن مي‌كند و بشريت را به سوي حق رهنمون مي‌شود.
ملاي روم نيز در اين مورد مي‌فرمايد:
قول ديگر كاين ضحي را خواست دوست هم براي آنكه اين هم عكس اوست»
(مثنوی 301و300دفتر دوم)
معراج:
معراج از جمله‌ رخ‌دادهاي شگرف رسالت پيامبر گرامي اسلام است كه در دفتر زندگي ايشان ثبت شده است. اين مسئله بازتاب چشمگيري در قرآن و احاديث و روايات دارد.
شاعرپر آوازه‌ي ايران زمين، شهريار نيز با استناد آيات و احاديث به بازتاب اين واقعه مهم پرداخته است و در اشعار خود تصاوير زيباي از اين سفر روحاني پيامبر (ص) خلق كرده است.
ميهماني عزيز و بلندپايه، به امر الهي آهنگ سفر به عرش الهي را دارد، سرزميني كه حور و ملك از سدره تا طوبي به ميمنت تشريف فرمايي او صف كشيده بودند و خير مقدم مي‌گفتند. او با رفرف خود پهنه‌ي آسمانها را در نورديد و در بازگشت از اين سفر روحاني، لبخند رضايت بر لب داشت و خبر شفاعت امتش را بر زبان داشت.
«سبحان‌الذي اَسري بعبده ليلاً من المَسجدِ الحرامِ الي المَسجِدِ الاقصَي الذّي باركنا حَولَهُ لنریه مِن آياتنا انّه هو السّميع البصير: پاك و منزه است خدايي كه در مبارك شبي بنده‌ي خود محمد (ص) را از مسجدالحرام به مسجد اقصي كه پيرامون آن را مبارك ساخت، سير داد تا آيات خود را بنمايد كه خدا به حقيقت شنوا و بيناست.» (تفسيرالميزان، ص 5).
«رسو‌ل (ص) گفت: شب دوشنبه از ماه ربيع‌الاول به مكه در خانه‌ي امّ هاني، خواهر علي، شدم به تعجّد. چون از نماز فارغ شدم، سر فرو نهادم. جبرئيل (ع) بيامد، گفت خدا عزّوجل تو را سلام مي‌رساند و با سلام تحيّت مي‌گويد: امشب، شب معراج تست. مرا فرستاد تا تو را ببرم و ملكوت هفت آسمان و هفت زمين و عجايب آن از ارض تا تحت الثري به تو نمايم. من برخاستم و دو ركعت نماز كردم و بيرون آمدم با جبرئيل. ميكائيل را ديدم با هفتاد هزار فرشته بر يك سو ايستاده و اسرافيل از ديگر سو با هفتاد هزار فرشته و براقي در ميان بداشته اشهب، ...» (قصص‌ الانبيا، صص 192 و 193).
ذكر منزل امّ هاني كه به عنوان مبدأ معراج خاتم الانبياء است، در شعر شهريار نيز آمده است.
«سوار رخرف معراج در نوشت سماوات سرود سف به صف قدسيان سلام محمد (ص)»
(ص 68)
سوار آسمان گرد، برترين آفريده‌ها، مصداق آيه‌ي «سُبحان‌الذّي اَسري بِعَبدِهِ مِنَ المسجدِ الحرامِ الَي المَسْجِدِ الاقصَي ...» (سوره‌ي اسري، آيه 1) سفر خود را از مسجدالحرام به سوي مسجد اقصي آغاز كرد.
«به راه مسجدالاقصي گرفت از كارواني آب
هنوزش قالب تن بود و محتاج سقايت بود»
(ص 427)
خواجه‌ي رسل در يك چشم به هم زدن سوار بر مركب تيزگام خود پهنه‌ي آسمانها را در هم مي‌نوردد، آنگاه پاي بر سدره المنتهي مي‌گذارد كه در آنجا حور و ملائك صف به صف به پيشواز او آمده‌اند.
«كشيده صف به صف حور و ملك از سدره تا طوبي
شكوه مركب آن خسرو خورشيد رايت بود»
(ص 427)
جمال‌الدين عبدالرزاق اصفهاني مي‌گويد:
«اي از بر سدره شاهراهت وي قبّه‌ي عرش تكيه‌گاهت»
(ديوان جمال‌الدين‌ عبدالرزاق)
نگين آفرينش به مقام قرب الهي رسيد و به شكرانه‌ي قدوم مباركش صاحب خانه تاج «لعمرك» بر سرش گذاشت.
«لَعَمرك انّهم لفي سَكَرتَهم يَعمَهون: يعني به جان تو سوگند كه اين مشركان در حيرت و گمراهي مي‌گردند و هميشه مست شهوت‌هاي نفس خود خواهند بود.» (سوره‌ حجر، آيه 70).
سرورو كائنات، تاريكي شب را به نور «بسم‌ الله الرحمن الرحيم» در نورديد و با جسم به سوي مقصد جان شتافت. در نيمه راه غاشيه‌دار و همسفرانش از همراهي او باز ماندند و روح‌الامين نواي «لودنوتُ» سرداد. «لَودنوتُ انملهَ لاحَتَرقت اَجْنِحَتي: اگر به اندازه‌ي يك بند انگشت نزديك مي‌آمدم، هر آينه بال و پرم مي‌سوخت» (احاديث‌ مثنوي، فرزوانفر)
«به مسجد قالبش روحي و عقلي و الهي شد به معراجي بپيچيد آنچه مبدأ بود و غايت بود
كنار سدره چون جبرئيل هادي باز ماند از وي جمال كعبه خود چرخنده‌ مشكوه هدايت بود»
(ص 428)
سنايي مي‌گويد:
«چون به رفرف رسيد روح امين جست فرقت زمصطفاي گزين
جبرئيل از مقام معلومش بازگشت و بماند محرومش»
(حديقه‌ سنايي)
«به پاي عرش سلطان السلاطين، دارو اعظم نبوت تاجر بر سر، دوش بر دوش رضايت بود»
(ص 428)
پيشواي رسل در اقليم عشق در برابر معبود ازلي، در يك لحظه هزار سوال را به اشارت مطرح كرد و در مقابل هر دعا صد، هزار اجابت قبول، نصيب او شد و از علم الهي سيراب شد.
«محمد (ص) از خط‌ الواح عرشي دانشي اندوخت كه كانونهاي عرفانش نهان در هر كنايت بود»
(ص 428)
احمد مرسل، آن سفر عشق را در يك نفس رفته و باز آمد و هنگام بازگشت، لبخند رضايت بر لب داشت و خبر شفاعت امت و آمرزش آنها را با خود آورد.

«همه با ياد امت بود و اينش معدلت‌، آري كجا سلطان عادل با رعيت بي‌رعايت بود
به گاه بازگشت از ارمغان ليله‌ المعراج به سيماي عفيفش نقش لبخند رضاي بود
(ص 428)
«حريم حرمتش اين بس كه در شفاعت محشر بميرد آتش دوزخ به احترام محمد (ص)»
(ص 68)

استاد به زبان تركي آذربايجان در رحلت ختم رسل چه سوزناك مي‌فرمايند:
يخيليب دينين ائوي ريحلت ائديب ختم روسول (ص)
چيرپيليب دين قاپيسي حضرت زهرا (ص) باشينا!
سقط اولو موحسيني زهرا او زوده اولدو شهيد
كول الندي او زاماندان بري دونيا باشينا
(اشعار تركي شهريار)

نتيجه‌گيري:
اين بر سرير ملك ازل تا ابد خدا وصف تو از كجا و بيان من از كجا
(ديوان شهريار، ص 445)
نتيجه كلام اينكه سلطان شعراي آذربايجان، شهريار، شاعري است يكه‌تاز در ميدان توحيد و وادي عرفان و خود با اشاره به سروده‌ي حافظ مي‌گويد: هر چه كردم همه از دولت قرآن كردم. و در اشعاري چون قيام محمد، ميلاد مسعود حضرت ختمي مرتبت (س)، مجلس درس نبي، مهمان عرش، معراج محمد و ... ارادت خالصانه‌‌ي خود را به خواجه رسل نشان مي‌دهد.
از نظر شهريار محمد (ص) اساس آفرينش است و بر افلاك برتري دارد و خداوند همه فضايل و كمالات را در وجود او نهاده است تا بشريت را از گرداب گمراهي و سرگرداني به سوي روشنايي‌ها هدايت كند.
كتاب و عترت دو گوهر گرانبهايي هستند كه با چنگ زدن به آنهايي مي‌توان به رستگاري ابدي رسيد.
شاعر پرآوازه‌ي ايران زمين با استناد به آيات احاديث معراج پيشواي رسل را سفري روحاني مي‌داند كه به امر الهي پهنه‌ي آسمانها را در نورديده است. فرشته وحي در نيمه راه از او باز مي‌ماند و سوار آسمان گرد از آسمان هفتم به بعد به تنهايي به سير و سفر مي‌پردازد از علم الهي سيراب مي‌شود و در بازگشت لبخند رضايت بر لب دارد.
بار الها به سرّ اين آيات وينچنين نور منشق از خود ذات
كار ما مسلمين به سامان كن چشم و دلهاي ما چراغان كن
(ديوان شهريار، ص 31)

منابع و مآخذ:
1. بهجت‌ تبريزي، م. ح.، ديوان شهريار 1 و 2، انتشارات زرّين، چاپ 21، 1379.
2. دستگردي، و.، ديوان جمال‌الدين عبدالرزاق اصفهاني، 1320 ش.
3. دلشاد تهراني، م.، سيره‌ي نبوي، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، چاپ اول، 1372.
4. زماني، ك.، مثنوي مولوي، انتشارات اطلاعات، تهران 80.
5. عثمان طه، قرآن كريم، انتشارات اشرفي، چاپ چهارم، تهران 78.
6. علامه طباطبايي، تفسيرالميزان، ترجمه‌ استاد سيد محمد باقر موسوي همداني، بنياد علمي فكري علامه، 63.
7. فروزانفر، ب.، احاديث مثنوي، انتشارات اميركبير، چاپ سوم، تهران 61.
8. گوهرين، ص.، اسرارنامه عطار، تهران 38.
9. گوهرين، ص.، منطق‌الطير، بنگاه‌ ترجمه و نشر كتاب، 1368.
10. محمدزاده، پ. ح.، كليات اشعار تركي شهريار، چاپ چهاردهم
11. مدرس رضوي، حديقه‌ي سنايي، موسسه مطبوعاتي علمي، تهران 80
12. يغمايي، ح.، قصص الانبيا، تهران، 1340.
13. يوسفي، غ. ح.، چشمه‌ي روشن، انتشارات علمي، چاپ پنجم 1373

دیدگاه ها

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی نوشته شوند و یا غیر مرتبط با موضوع باشند منتشر نخواهند شد.

عضویت در خبرنامه

Stay informed on our latest news!

Subscribe to عضویت در خبرنامه feed

پربازدیدها