انتشار یافته: 0
شماره مطلب: 11127
12:23

شهدای امور تربیتی استان اصفهان

شهید سلطان مراد شکوهی نهرخلجی

تولد: 1341 - اصفهان- داران- روستای نهرخلج
سال ورود به امور تربیتی: 30/9/61
مدرک تحصیلی: لیسانس افتخاری
محل اشتغال: مدرسه
محل اعزام: فریدون
نحوه‌ی شهادت: جهاد در جبهه‌های حق علیه باطل
تاریخ شهادت: 22/12/62
محل شهادت: جزیره‌ی مجنون- عملیات خیبر
محل دفن شهید: گلزار شهدای نهرخلج
مدت حضور در جبهه: 6 ماه

 

 
زندگی‌نامه شهید

معلم شهید سلطان مراد شکوهی نهرخلجی، در سال 1341 در فریدون چشم به جهان گشود. در سال 1361 موفق به اخذ دیپلم شده و با شرکت در کنکور سراسری در تربیت معلم پذیرفته شده و در رشته‌ی امور تربیتی مشغول به تحصیل شد. سال اول را در جبهه به سر برده و برای گذراندن امتحانات، به مرکز مراجعه نموده و سپس مجددأ راهی جبهه‌ها شد. بالأخره در روز 21/12/61 در عملیات خیبر جام شیرین شهادت را نوشید. دوستانش هرگز خلوص نیت و گریه ‌هایش به درگاه خدا را هرگز فراموش نخواهند کرد. وی و پدرش مداح اهل بیت بودند.

وصیت نامه شهید

وصیت نامه را با نام خدا که ما را از عدم به وجود آورد، می‌میراند و دوباره زنده می‌کند، آغاز می‌کنم. در موقعیتی این راه را انتخاب کردم که جامعه‌ی ما احتیاج به افراد باتقوی داشت. از همه‌ چیز برای رضای خدا بریدم تا این که جرقه‌ای در فروغ دل‌های مرده‌مان به وجود آید. راهی جبهه شدم و موقعیت‌ها طوری بود که اگر سکوت اختیار می‌کردم، از کردستان اسرائیلی دوم برایمان می‌ساختند. می‌توانستم خود را قانع به ادامه‌ی تحصیل کنم. اما از آنجا که شیعه‌ام و مذهبم جعفری است، باید آنچنان که امام انتظار دارند، همه مبارز باشند و در مقابل جریان‌های موذی که برای اهداف شوم در دست اجراست، در مقابله باشند. همه ما یک روز به دنیا امدیم و یک روز خواهیم رفت. برای هیچکس هم تعیین نشده که تا کی زنده است. پس تقوای خدا را پیشه کرده و رضایت خدا را فراهم کنید.

شهید رجایی به او شربت داده بود/ راوی: محمد شکوهی (پدر شهید) به نقل از مادر شهید

مادرش می‌گوید که شبی شهید در عالم خواب شهید رجایی را دیده بود که یک لیوان شربت به او داده است. مادر به آرامی وی را بیدار کرده و پرسید که چرا گریه می‌کند؟ شهید می‌گوید مادر جان چرا بیدارم کردی؟ صحنه‌ی زیبایی دیدم. در خواب دیدم شهید رجایی در باغ بسیار زیبایی بود و یکی از جام‌های شربت را به من داد و آن شربت را خوردم. به خدا چنین شربت گوارایی در طول عمرم نخورده بودم. پس از این که شهید به جبهه بازگشت، دو ماه بعد به شهادت رسید و آن موقع بود که به حرفش در مورد این که شهادت نصیب هرکس نمی‌شود، ایمان آوردم.

خاطره دوم:با ترکش اساسی خوب می‌شود

به مرکز استان زاهدان برای پیگیری درمان دندانهایش رفته بود تا اینکه همان جا به او خبر داده بودند که به جبهه بیاید برای تسویه حساب به دندانپزشکی مراجعه کرد که به ایشان گفته بودند هنوز کار ترمیم دندانهایت مانده و ایشان به شوخی در جواب گفته بود که عیبی ندارد می‌روم جبهه ترکش می‌خورد و اساسی خوب می‌شود تا اینکه عازم جبهه شد. و ترکشهای خمپاره 60 دشمن سمت راست بدنش و خصوصاً صورتش را در برگرفت.

 

شهید عباس قدیری قلعه ناظری

تولد: 1/6/41 - اصفهان
سال ورود به امور تربیتی: 24/8/61
مدرک تحصیلی: فوق دیپلم آموزش ابتدایی
تاریخ اعزام به جبهه: 62
محل اعزام: اصفهان
مدت حضور در جبهه: یک سال
تاریخ شهادت: 2/8/62
محل شهادت: پنجوین
محل دفن شهید: گلستان شهدای اصفهان

زندگی‌نامه شهید

در اولین روز شهریورماه 1341 در اصفهان و در خانواده‌ای مذهبی چشم به جهان گشود. پدرش راننده‌ی کارخانه‌ی ذوب آهن و مادرش خانه دار بود. پس از پایان دوره‌ی ابتدایی، تحصیلات تکمیلی خود را در دبیرستان صائب، در رشته‌ی تجربی ادامه داد و در سال 60 موفق به اخذ دیپلم تجربی گردید. نماز سر وقت او در مسجد ترک نمی‌شد. وقتی به دانشسرای معلمی رفت، از طرف تربیت معلم برای بازدید به مناطق جنگی اعزام شد. وقتی بازگشت، دیگر حال و هوای گذشته را نداشت. به جبهه رفت و از ناحیه‌ی پا مجروح شد. اما طاقت نشستن در منزل نداشت. علیرغم موافقت مسئولین به مدرسه رفت و در پایه‌ی سوم مشغول شد. مجددأ در مرداد 62 به جبهه رفت و در عملیات والفجر 4 با اصابت خمپاره‌ی دشمن شهید شد. پیکر پاکش 9 سال مفقود بود و سرانجام بخشی از بدن مبارکش برای خاک سپاری به خانواده‌اش بازگشت.

وصیت‌نامه ‌ی شهید

اولین سخنی که دارم با ملت عزیز و شهید پرور است که شما وارثان خون این شهدا هستید. شما پس از شهدا ادامه دهندگان راه آنان هستید. وای بر حالمان که در راه به ثبات رسیدن اسلام به نحوه‌های گوناگون، چه گرانفروشی، چه کم کاری، چه ریا و چه شرکت نکردن در نمازهای جماعت و جمعه یا و حفظ نکردن اتحاد خود باعث از دست دادن اسلام شوید. من خود را لایق نمی‌دانم که به شما توصیه کنم. تنها بر حسب وظیفه چند کلامی با شما سخن می‌گویم. اسلام در خطر است. به انحاء مختلف می‌خواهند از گسترش آن جلوگیری کنند. این آزمایش خداوند است. در برابر رنج‌ها و سختی‌ها بردبار باشید. پدر و مادر عزیزم! خدا را شکر میکنم که والدینی چون شما را به من بخشید. افتخارم این است که گوشت و پوست و استخوانم ر ابارور کردید و آنگاه این پرورش یافته‌ی دامانتان را حسین وار به دیار سرخ شهادت فرستادید. مساجد را خالی نگذارید و در دعاها شرکت کنید و از سستی در این کارها بپرهیزید که بهترین سنگر برای دوری از وسوسه‌های شیطان است. خدایا توفیق بندگی و عبادت بی ریا را به ما عطا کن و تا ما را نیامرزیده‌ای از دنیا نبر.

سر تاریخی که قول داد، برگشت/ راوی: رضوان قدیری قلعه ناظری ( خواهر شهید)

شبی که خیلی دلتنگ بودم، به خوابم آمد و گفت: برای من ناراحت نباشید و به جای من، فرزند برادرم را دوست بدارید. او جای من آمده است. گریستم و از دلتنگی پدر و مادر خانواده برای او صحبت کردم. گفت: من بعد از 8 سال و 8 ماه و 7 روز که در روز عاشورا در جمکران بودم، می‌آیم. وقتی جسدش را آوردند، من دیدم دقیقآ همان بود.

شهید عبدالمجید اسلامی

تولد: 10/7/43 - اصفهان – روستای مشکینان
مدرک تحصیلی: فوق دیپلم
تاریخ اعزام به جبهه: 9 /9/65
محل اعزام(استان/ شهر): خوراسگان
مدت حضور در جبهه: 45 روز
تاریخ شهادت: 22/10/65
محل شهادت: شلمچه – کربلای 5
محل دفن شهید: گلستان شهدای اصفهان

زندگی‌نامه شهید

عبدالمجید در پاییز سال 1343 در خانواده‌ای مذهبی در روستای مشکینان از توابع کوهپایه‌ی اصفهان به دنیا آمد. هوش سرشار و شوق یادگیری و دانش او باعث شد که همیشه در یادگیری درس رتبه‌ی اول باشد. دوره‌ی ابتدایی را در یکی از روستاهای نزدیک محل تولد گذراند و سپس خانواده به محله‌ی خوراسگان اصفهان مهاجرت کردند و دوره‌ی راهنمایی را در دبیرستان نشاط اصفهان گذراند. سپس در دوره‌ی تربیت معلم پذیرفته شد و به شغل مقدس دبیری مشغول شد. عبدالمجید زمانی که در سال 62 خبر شهادت برادر بزرگترش عبدالرسول را شنید، دیگر تب و تاب نداشت و همیشه می‌گفت: من باید سنگر برادرم را پر کنم و تفنگ افتاده‌ی او را بردارم . اما پدر و مادرم می‌گفتند پس ما چه کنیم؟ تا سال 65 توانست دوام بیاورد ، اما دیگر نتوانست. به دوره‌ی آموزشی رفته، ابتدا به کردستان و سپس به شلمچه عازم شد و پس از 45 روز شهید شد. زمانی که پیکرش را آوردند، یکی از بستگان به پدر گفت که صلاح نیست وی را ببینید. زیرا بیشتر جسدش متلاشی شده بود و تنها پدر به بوسه‌ای بر پوتین او کفایت کرد.

وصیت نامه شهید

بسم رب الشهدا و الصدیقین/ اینک که این مطالب را می‌نویسم، دلم لبریز از عشق به شما پدر و مادر عزیز می‌باشد. پدر و مادر عزیزم! از شما می‌خواهم مرا به عنوان فرزندتان مورد بخشش قرار داده و اگر در طول زندگیم نتوانستم برای شما کاری انجام دهم، مرا عفو کنید. تنها وصیت من به شما و خانواده‌ام این است که در برابر سختی‌های روزگار، تنها به خاطر خدا تحمل کنید که اگر چنین کنید، اجرو پاداش پاکان و صالحان نصیبتان خواهد شد.

خوابی که در مشهد دید/ راوی: رقیه خادمی (مادر شهید)

با او و خواهرش به مشهد رفته بودیم. داشتیم صبحانه می‌خوردیم که از خوابش برایمان گفت. خواب دیده بود که در حال رفتن به حرم، دو صف تشکیل شده است. به محض این‌که خواستند به داخل بروند، دو نفر شانه‌اش را گرفته و به وی گفته بودند:شما به صف بهشتیان برو. اینجا صف جهنمیان است. چند ماه بعد به شهادت رسید.

شهید علی فرشاد

تولد: 1/6/27 - اردستان
مدرک تحصیلی: فوق دیپلم
محل اشتغال: مدرسه
تاریخ اعزام به جبهه: 12/8/60
محل اعزام(استان/ شهر): بسیج اردستان
نحوه‌ی شهادت: جهاد در جبهه‌های حق علیه باطل
تاریخ شهادت: 9/9/60
محل شهادت: بستان – طریق القدس
محل دفن شهید: گلزار شهدای محله‌ی راهمیان
مدت حضور در جبهه: یک ماه

زندگی‌نامه شهید

برادر علی فرشاد در سال 1327 در خانواده‌ای از لحاظ مالی فقیر، و از لحاظ مذهب غنی در اردستان به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی خود را در همین شهر به پایان برد، ولی چون نمی‌خواست سربار پدر و مادر فقیر خود باشد، تابستان‌ها را در تهران و جاهای دیگر کار می‌کرد و مخارج تحصیلات خود را به دست می‌آورد. سرانجام با تمام مشکلات موفق به اخذ دیپلم شد. به خدمت سربازی احضار شد. دوران آموزشی را در سنندج و زاهدان گذراند و مابقی خدمت را در یزد سپری کرد. پس از اتمام سربازی به اردستان بازگشت. اما چون دوست داشت به مردم محروم و فقیر کمک کند، به بروجن رفت و در یکی از روستاهای آن به نام چیگو با روح اسلامی و والایش به خدمت مردم محروم پرداخت. پس از اخذ فوق دیپلم، ازدواج کرد و همسرش را به دلیل بیماری کلیه از دست داد. از همسر اولش یک دختر داشت و مجددأ همسر دیگری از ی خانواده‌ی فقیر اختیار کرد که از ازدواج دوم نیز پسری دارد. یک سال پس از ازدواج دومش به مدیریت مدرسه درآمد که اکنون آن مدرسه به نام شهید است. زمانی که معاونت امور پرورشی اردستان را برعهده داشت، به جبهه رفت و یک ماه بعد در کربلای بستان شربت شهادت نوشید.

وصیت نامه شهید

خداوندا مرا از این همه لطف و عنایت دور مگردان و شهادت را نصیبم کن. ای پدر و مادرم! خواهش می‌کنم برایم گریه نکنید که سیاه قلبان شاد نشوند. و شما برادرانم! تا می‌توانید تا آخرین قطره‌ی خون از اسلام دفاع کنید و به آن کسانی که راه یاوه گویی را پیش گرفته‌اند، بگویید برای خودشان تأسف بخورند. و اما همسرم که سختی ها را به تنهایی تحمل کردی. تو نیز راحت را که همان اسلام راستین و خط امام می‌باشد ادامه بده و فرزندم حامد را بزرگ کن که بتواند ادامه دهنده‌ی راه اسلام و خط امام باشد. و دختزم را نیز به تو می‌سپارم. همچون مادری از وی پرستاری کن. نگذار احساس بی مادری کند. باز هم می‌گویم برایم ناراحت نباش و بدان کسانی که این راه را می‌پیمایند، طلب حق می‌روند و شهادت آرزوی آن هاست. من هم با آگاهی و شناخت و با یقین به سوی جهاد و شهادت می‌روم. شهید از شما عزادار نمی‌خواهد. بلکه پیرو می‌خواهد که بعد از مرگش رسالت حکومت "الله" را به دوش کشد.

لباس تقوی پوشید/ راوی: محسن جوادی ( دوست و همرزم شهید)

در شهرک دارخوئین، جمعی از لشگر امام حسین (ع) که در آن موقع تیپ بود، درخانه‌های پیش ساخته‌ای که توسط ژاپنی‌ها ساخته شده بود، مستقر بودیم. شب‌ها و روزها را با هم سپری می‌کردیم. شب‌ها زیر نور ضعیف و فانوس، قلب‌هایی قوی از ایمان بودند که آیات قرآن و حدیث، محفل تاریک شبانه‌مان را روشن می‌کرد. صبح یکی از شب‌ها، شهید در خواب دیده بود که یک دست لباس سفید و تمیز پوشیده و در محلی زیبا قدم می‌زند و ادامه داد: من در این عملیات شهید می‌شوم. دوستمان به وی گفت: استاد زنده هستید و اجر شهید را می‌برید. آن لباسی هم که پوشیده‌اید،‌ همانا لباس تقوی است و نشان از پاک شدن گناهان دارد. اما خودش اصرار داشت که شهید می‌شود. و اینچنین بود که در عملیات طریق القدس در حین گشت امدادگری در میدان مین به شهادت رسید.

شهید علیرضا خسروی

تولد:1335 - اصفهان-خوروبیابانک
سال ورود به امور تربیتی: 60
مدرک تحصیلی: دانشسرای مقدماتی
محل اشتغال: مدرسه و مسئول امور تربیتی اداره
تاریخ اعزام به جبهه: 59
محل اعزام(استان/ شهر): نائین
نحوه‌ی شهادت: جهاد در جبهه‌های حق علیه باطل
تاریخ شهادت: 2/1/61
محل شهادت: شوش – منطقه‌ی دشت عباس
محل دفن شهید: زادگاه ولی-خور
مدت حضور در جبهه: 9 ماه

 
زندگی‌نامه شهید

شهید خسروی در سال 1335 دید هبه جهان گشود. پدرش کشاورزی با بضاعت اندک و مادرش خانه داری اهل دیانت و تقوا بود. مهرماه 1341 در دبستان سینای خوروبیابانک به کلاس اول ابتدایی گام نهاد و پس از گذراندن دوره‌ی ابتدایی و سیکل اول متوسطه، وارد دانشسرای مقدماتی نائین شد تا مقدمات روش های تدریس و آموزگاری را بیاموزد. در زمان پهلوی،‌ معلمان از خدمت سربازی معاف نبودند. در شهریور 1354، وارد پادگان آموزشی گرگان شد و پس از طی خدمت آموزشی، به عنوان سپاهی دانش، مأمور خدمت در روستاهای استان خراسان جنوبی شد. حقوق ناچیز سربازی را صرف خرید احتیاجات ضروری چند خانواده‌ی فقیر روستا می‌کرد. در مهرماه 1356 به خدمت آموزش و ژرورش درآمد و به عنوان معلم در روستای عروسان منطقه‌ی خور اعزام شد. مدتی به جبهه اعزام شد و پس از بازگشت به مسئولیت امور تربیتی آموزش و پرورش خور در آمد. علیرغم مخالفت‌های دوستان و مسئولین آموزش و پرورش، در زمستان 1360، شبانه با موتور سیکلت به نائین رفت و همراه بسیجیان به منطقه‌ی جنوب عزیمت کرد و در عملیات موفق فتح المبین در صبح فروردین 1361 در دشت عباس بر اثر ترکش خمپاره به شهادت رسید.

وصیت نامه شهید

سلام و درود بر پیامبر عظیم الشأن اسلام حضرت محمد(ص)؛ درود بر امامن معصوم از علی(ع) تا مهدی(عج)؛ اینجانب بنده‌ی حقیر خدا، با کمال میل و عشق،‌در تاریخ 5/12/60 عازم نبرد با کفار بعثی هستم. از خداوند بزرگ عاجزانه می‌خواهم که نعمت شهادت را به من عطا کند. از خداوند می‌خواهم که این لیاقت بزرگ (شهادت) را به من عطا کند. نمی‌توانم بفهمم که شهادت چقدر بزرگ است، اما می‌دانم به سویی می‌روم که آنجا همه‌ی چیزهای خوب است. اگر اسلام عزیز به خون ناقابل این حقیر محتاج است،‌ من برای فداکاری تا آخرین قطره‌ی خون خود حاضرم.

درس ولیعهد را حذف کرد/ راوی: محمد خسروی ( برادر شهید)

پس از مدتی بعد از استخدام در آموزش و پرورش به روستای چاه ملک در منطقه‌ی خور منتقل شد. درس "ولیعهد" را در کتاب درسی اول ابتدایی را تعمدأ درس نداد و حذف کرد. پس از اطلاع و گزارش مسئولین وقت آموزش و پرورش، حقوقش را قطع کردند. اما علیرغم قطع حقوق، باز هم تدریس می‌کرد.

دیدگاه ها

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی نوشته شوند و یا غیر مرتبط با موضوع باشند منتشر نخواهند شد.

عضویت در خبرنامه

Stay informed on our latest news!

Subscribe to عضویت در خبرنامه feed

پربازدیدها