انتشار یافته: 0
شماره مطلب: 1158
13:41

معلم شهید محمد تقی رحمانی

شهید محمد تقی رحمانی در یکی از روستاهای آوج از توابع همدان به دنیا آمد. پس از چند سال با خانواده به تهران آمد و مدارج تحصیلی را تا دیپلم در رشته ادبیات فارسی ادامه داد و پس از آن عازم خدمت سربازی شد. این ایام مصادف با پایان حکومت پهلوی و آغاز تظاهرات مردمی بود و او همواره در نهضت اسلامی و انقلابی حتی در دوران سربازی حضور داشت تا انقلاب به پیروزی رسید. همان موقع اعلام شد که مناطق محروم به معلم نیاز دارند و لذا به شغل معلمی روی آورد و به روستایی دور افتاده در شهرستان همدان رفت و پس از مدتی به تهران و منطقه ما منتقل شد و آخرین سمتش معاون و آموزگار مدرسه شهید هیدخ بود که در سرنوشت و 3 نوبت حدود هزار دانش آموز را تربیت می کرد.
نسخه مناسب چاپ

 

مادر شهید:

فرزندانش را به خدا سپرد و رفت

زرین تاج ملک محمدی مادر شهید درباره فرزندش می گوید: «محمد قصد رفتن داشت و با همه خداحافظی کرده بود. دلشوره عجیبی داشتم و به مزاح گفتم خدا کنه بلیط گیرتون نیاد و به خونه برگردید. محمد که از دعای من دلگیر شده بود گفت: "مادر، چرا این حرف رو میزنی؟" من گفتم : "تو4 تا بچه قد و نیم قد داری. اگر بلایی سرت بیاد چه کار کنم؟" در جوابم گفت: "تنها من نیستم که این شرایط رو دارم. خیلی از رزمنده ها زن و بچه دارند. تو هم نگران نباش و به خدا توکل کن. من هم اونها رو به خدا می سپارم." مادر شهید نفسی تازه می کند و می گوید: «روزهای آخر حالت خاصی داشت. چهره اش نورانی بود. به او گفتم چقدر زیبا شده ای. به شوخی گفت: مگر زشت بودم مادر؟»

 

خواهر شهید:

تدریس در مدارس روستایی

برادرم در روستا که درس می داد، هر روز حدود 4 ساعت راه خاکی را برای رسیدن به روستا طی می کرد و عاشق خدمت به بچه های محروم بود. خدیجه رحمانی خواهر شهید به این موضوع اشاره کرده و می گوید: «پس از شهادتش دفتر خاطراتش را خواندم. در بخشی از آن به گرفتار شدن خودش در بارش برف سنگین و در محاصره گرگ ها قرار گرفتنش اشاره کرده بود که به لطف خدا و کمک اهالی نجات یافته بود. در مدرسه شهید هیدخ 3 نوبته فعالیت می کرد و به جز نقش معلمی، کارهای تاسیساتی، برق کاری، بنایی و... را هم بدون هیچ گونه چشمداشتی انجام می داد. هنوز لحظه آخرین وداع و صدای پوتین های  او را که از پیچ کوچه مان گذشت خوب به یاد دارم.»

همسر شهید هم خاطره از شهید در ذهنش دارد و می گوید: «همسرم وقتی به مرخصی می آمد، پسرش محمدعلی را که یکساله بود در آغوش می گرفت و زیر لب با او حرف می زد. نگاه های عجیبی به بچه ها می کرد و انگار در دلش با آنها و آغوش گرفتن های بچه هاش خداحافظی می کرد. زمانی که برای همیشه قصد رفتن کرد، سمیه بزرگترین دخترمان 6 سال بیشتر نداشت. سمیه،ثریاو سولماز و محمدعلی یادگارهای او هستند.  وقتی همراه دوستانش، شهید سلیمان صادقی و شهید علیرضا رابعی به جبهه رفت، هر سه آنها خواب عجیبی دیده بودند که تعبیر یکسانی داشت. به همین خاطر، یک هفته به مرخصی آمدند و با همه وداع کردند. وداعی که همیشه در یادمان زنده است.»

 

وصیت نامه شهید محمد تقی رحمانی

با سلام به امام امت جهان اسلام ، امام زمان(عج) و نایب بر حقش

با سلام بر شهیدان راه خدا که صادقانه جان خویش را جهت حفظ اسلام، دین ، قرآن و میهن خویش از دست داده‌اند نه برای همیشه بلکه فقط از این دنیا، زیرا که در آن دنیا خودشان و در این دنیا یادشان زنده است. باری پدر عزیزم و مادر مهربانم، خواهران و برادر من، اولا امیدوارم که انشااللّه همه شما در پناه خداوند و امام زمان(عج) صحیح و سالم بوده و هیچ گونه ناراحتی نداشته باشید و حتی از دوری این حقیر هم ناراحت نباشید. زیرا راه من راه خداست و دوری در راه خدا نگرانی و ناراحتی ندارد. از قول بنده به همه اهل هیئت سلام برسانید و بگوئید که دعای توسل فراموش نشود و کلیه رزمندگان اسلام و امام امت را دعا کنند . پدر و مادرم نگذارید بچه ها دلشان تنگ شود، خود شما هم بی تابی نکنید. از اطرافیان طلب حلالیت کنید، من همه را حلال کردم. از پدر عزیزم می‌خواهم مراقب تربیت بچه ها و نگهدار همسرم و مادرم باشد . مخصوصا مادر جان از تو خواهش می‌کنم گریه نکن و دشمن را شاد نکنید و مقاوم باشید.

محمد تقی رحمانی والسلام

دیدگاه ها

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی نوشته شوند و یا غیر مرتبط با موضوع باشند منتشر نخواهند شد.

عضویت در خبرنامه

Stay informed on our latest news!

Subscribe to عضویت در خبرنامه feed

پربازدیدها