انتشار یافته: 0
شماره مطلب: 13266
09:28

معلم شهید سیروس اخگر لیلان

نسخه مناسب چاپ

شهید سیروس اخگر لیلان، یکی از جانبازان و از خود گذشتگان جنگ تحمیلی است. او دریکی از روزهای سرد پاییزی 1341 در بخش لیلان ازتوابع استان آذربایجان شرقی به دنیان آمد.

او در خانواده ای ساده و مهربان شروع به رشد و نمو کرد. دوران کودکیش سرشار از شور و نشاط بود. بعد از گذراندن دوره ابتدایی در زادگاه خود، برای ادامه تحصیل در دوره راهنمایی به شهرستان میاندوآب رفت.

با توجه به قابلیت ها و توانایی هایش توانست با توکل به خدا روی پای بایستد و به تحصیل ادامه دهد. یاد خدا همیشه با او بود. در تمام دوران تحصیل راهنمایی با شهید حسن مقبلی هم کلاس و یار صمیمی بودند. برای تحصیل در دوره دبیرستان به شهرستان مراغه رفت و همزمان با تحصیل در فعالیت های اسلامی و ضد رژیم شاهنشاهی شرکت کرد و یک بار نیز توسط هم کلاسی هایش لو رفت که سه روز بازداشتش کردند. این تهدیدات کارساز نبود، بلکه این جانباز شهید را در مسیر خود ثابت قدم تر کرد.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی تحصیلات خود را در حوزه علمیه بناب ادامه داد و برای تحصیلات حوزوی در سطح عالی به قم رفت. شهید اخگر لیلان علاوه بر مسائل دینی و فقهی به تاریخ و ادبیات نیز علاقه وافر داشت. گاهی برای آرامش دل خود شعر نیز می سرود.

با شروع جنگ تحمیلی با توجه به مسئولیتی که در قبال کشور احساس می کرد، آمادگی خود را برای دفاع از میهن اسلامی اعلام کرد. به دفعات درجبهه های حق علیه باطل حضور یافت. ماه ها بعد از جنگ، خبر شهادت دوست صمیمی اش «شهید حسن مقبلی» ضربه سنگینی بر وی وارد کرد.

در سال 1365 برای خدمت مقدس سربازی از شهر تبریز به ایرانشهر و پادگان 88 زرهی، گردان آموزشی اعزام شد. بعد از اتمام مدت آموزش در سومار، در قسمت دیده بانی مشغول خدمت شد. در یکی ازعملیات ها در سومار، مورد حمله هوایی قرار گرفت و از بالای دکل دیده بانی به پایین افتاد. درهمین زمان بر اثر گلوله باران منطقه، از ناحیه دست و پای چپ مجروح و دچار موج گرفتگی شد. او را به بیمارستان گیلانغرب می برند و از آن جا با هلی کوپتر به تهران منتقل می شود.

شهید اخگر لیلان یک ماه دربیمارستان مردم بستری می شود. پس از قطع دو بند انگشت دست چپ و درآوردن ترکش ها از بدن از بیمارستان مرخص و کم کم به بهبودی می رسد. با این وجود و با توجه به وضعیت روحی و جسمی که داشت از فعالیت باز نماند و در بانک ملت شهرستان میاندوآب مشغول به کار شد.

پس از اتمام جنگ،تصمیم به متاهل شدن و عمل به سنت رسول الله گرفت. با شناختی که ازخانواده شهید حسن مقبلی داشت با خواهد ایشان ازدواج کرد و شهر تبریز را برای زندگی انتخاب نمود. همزمان در اداره نهضت سوادآموزی استان نیز شروع به کار کرد.

ایشان علاوه بر ناراحتی جسمی به علت موج گرفتگی مبتلا به شوک روانی مزمن و مقاوم بود. یان ناراحتی های روحی و روانی صدمات جبران ناپذیری بر زندگی ایشان گذاشت. با گذشت  زمان، ناراحتی های روحی و روانی ایشان شدت گرفت که به همین دلیل 13 مرتبه در مرکز بهداشت روانی تبریز بستری شد.

12 جلسه نیز تحت شوک درمانی قرار گرفت که در طول 14 سال زندگی مشترک، همسر ایشان با صبر و شکیبایی و عشق و علاقه وافر به ایشان همراه، همدل و همدرد او بود.

این شهید گرانقدر پس از تحمل 16 سال درد و رنج در 15/6/1381 به ندای حق لبیک گفت. اگرچه عمرش چون بهار بود و طراوتش فراگیر، اما از گلستان وجود نازنینش، یادگاری جز یاد عزیز و گرامیش باقی نگذاشت.

دیدگاه ها

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی نوشته شوند و یا غیر مرتبط با موضوع باشند منتشر نخواهند شد.

عضویت در خبرنامه

Stay informed on our latest news!

Subscribe to عضویت در خبرنامه feed

پربازدیدها