انتشار یافته: 0
شماره مطلب: 13304
09:36

شهید داود اسماعیلی

نسخه مناسب چاپ

شهید بزرگوار، داود اسماعیلی، در خانواده ای مذهبی در روستای آغداغ از توابع شهرستان هشترود آذربایجان شرقی دیده به جهان گشود. با توجه به موقعیت و فرهنگ خانواده توانست تحصیلات خود را تا پایان دیپلم به پایان برساند و وارد تربیت معلم شود و خود را برای هدایت جامعه آماده تر سازد و در مدارس محروم هشترود خدمت کند.

خواهرش می گوید: سال دوم راهنمایی بودم که انقلاب اسلامی شروع شد. چند هفته ای از سال تحصیلی نگذشته بود که راهپیمایی ها آغاز و به سرعت گسترش یافت و در پی آن مدارس تعطیل شد. در این دوران مدتی کارمان شرکت در راهپیمایی ها بود. تعطیلی مدارس به درازا کشید. داداش ابراهیم، من و خواهر بزرگتر و برادر کوچکترم را روانه هشترود کرد. ولی داود که چهارم ریاضی فیزیک می خواند در تبریز ماندگار شد و تمام وقت به خدمت انقلاب و مردم درآمد.

طوری که تمام روزش در مسجد، هیئت ها و شرکت در راهپیمایی ها سپری می شد. هر از گاهی هم خیلی کوتاه به ما سر می زد و ما را در جریان مسائل و حوادث انقلاب قرار می داد.

سال 57 برای ما، سالی استثنایی بود. اما درک سیاسی من درحدی نبود که بتوانم حوادث را ریشه یابی کنم. ولی این اندازه می فهمیدم که انقلاب برای داداش بزرگ ها مسئله ای جدی است و هرکدام به نحوی برای پیروزی آن تلاش می کنند.

انقلاب همه خانواده ها را دق الباب کرده بود و کم کم همه با آن همراه شده بودند. اما در خانه ما چراغ انقلاب از سال 53 و قبل از آن روشن و شروع شده بود. حال و هوای دیگری داشت.

در یکی از آن روزها بود که شاه فرار کرد و داداش داود با بسته ای شکلات و روزنامه به خانه آمد و با شور و شعف خاصی که از رفتارش آشکار بود،  جشن کوچکی در خانه برپا کرد. بعد از آن وقتی انقلاب پیروز شد، مسئله انتخابات نوع نظام جمهوری اسلامی پیش آمد و داود در این انتخابات فعال تر از همیشه نشان می داد. حرف و حدیث ها درباره انتخابات زیاد بود. اما داود تنها در پی فرموده امام بود که جمهوری اسلامی نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر!

به همین علت هم در روز انتخابات خود را به آب و آتش می زد و آن روز همه افرادر دسترس را تا پای صندوق رای همراهی می کرد. اما با این همه ول کن قضیه نبود و تمام آن روزها را در اطراف صندوق ها سپری می کرد.

او همان طور که با شروع انقلاب اسلامی، نقش اساسی در شهر ایفا نمود، با آغاز جنگ نیز به عنوان یک بسیجی در جبهه های حق علیه باطل درخشید.

شهید اسماعیلی، در آخرین ایام حضور خود در جبهه ها در گردان زرهی لشگر 31 عاشورا مبارزه کرد. سرانجام در تاریخ 24/12/1366 بر اثر اصابت ترکش در عملیات بیت المقدس 3 در منطقه ماوون، به درجه رفیع شهادت نایل آمد.

 

خاطراتی از خواهر شهید اسماعیلی

شبی که طاهر برادر کوچکم، شهید شده بود و شام غریبانش بود، شهید داود هم از جبهه آمده بود. مرتب با خودش حرف می زد. خیلی هم ناراحت و عصبانی بود. یک سره با خود می گفت: طاهر مگر قرارمان این بود؟ ما با هم قرار گذاشته بودیم! مگر هفته پیش که با هم بودیم در این باره صحبت نکردیم؟

بعد در همان شب به مادرم گفت: حاج خانم اجازه بده من فردا برگردم جبهه. الان اوضاع خوب نیست من باید برگردم، چون آنجا به من نیاز دارند. مادرم سرش را تکان داد و گفت: به به من در چه حالی وضعیتی هستم، تو در چه فکری هستی!

بالاخره مادرم رضایت ندادند. دو سه روزی گذشت بعد به بهانه دیدار امام دوباره به جبهه برگشت و بعدا به حاج خانم  خبر دادند که به جبهه رفته است.

 

شهید داود اسماعیلی در سال 1366 که جبهه بود، به مرخصی آمد. من برادر و مادرم رابرای شام دعوت کردم. هر دو در خانه ما بودند، در اتاق خواب مشغول نماز خواندن بودند.

مادر و پسر هر دو بعد از نماز، رو به قبله نشسته بودند با هم ذکر و دعا می گفتند. بعد از آن که تعقیبات و مستحبات نماز تمام شد دیدم همچنان داود درحال زمزمه کردن است. سوال کردم چه می خوانی؟ به من هم یاد بده. ایشان گفتند: این دعای عهد است که هرکسی چهل روز آن را بخواند، از یاران امام زمان خواهد شد.

واقعا همان طور که گفته بود، برایش اتفاق افتاد وقتی به جبهه برگشت، بعد از چهل روز جنازه اش برگشت و به یاران آقا پیوست.

دیدگاه ها

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی نوشته شوند و یا غیر مرتبط با موضوع باشند منتشر نخواهند شد.

عضویت در خبرنامه

Stay informed on our latest news!

Subscribe to عضویت در خبرنامه feed

پربازدیدها