انتشار یافته: 0
شماره مطلب: 16018
09:40

توانمندسازی معلمان و افزایش منزلت اجتماعی آنان، راهکار قرار گرفتن در مسیر تحول نظام تعلیم و تربیت

پايين بودن شأن و منزلت معلمي در اجتماع، پايين بودن سطح دانش و مهارت حرفه‌اي معلمان، پايين بودن حقوق و مزاياي معلمي سه چالش مهم به ثمر نرسيدن تحول بنيادين در آموزش و پرورش است که توجه مسئولین به آنها راه تحول در نظام نعلیم و تربیت را هموار می کند.
نسخه مناسب چاپ

پایگاه اطلاع رسانی سازمان بسیج فرهنگیان- ربابه لونی: از آنجایی که دانش و تکنولوژی با سرعت رشد دارد، آموزش و پرورش این عصر نمی تواند نسبت به این تحولات بی تفاوت بوده و برنامه ریزی و استراتژی مدونی نداشته باشد. اهمیت این مسئله زمانی مشخص می شود که به سخن مقام معظم رهبری پیرامون زمینه های تحول بنیادین در آموزش و پرورش توجه شود که ایشان بیان فرمودند؛ ایجاد تحول با تکیه بر هویت دینی و ملی و استفاده از نیروهای فکری و کارآمد و زبده نظام تعلیم و تربیت. بنابراین تحول در آموزش و پرورش با تکیه بر نوآوری، مشارکت، رقابت، کاربردی کردن آموزش، تامین نیازهای جدید ملی و استفاده از دستاوردهای جهانی استوار می باشد.

 از آنجایی که یکی از اهداف مهم آموزش و پرورش توجه به معلم و ایجاد فضای مناسب برای آن می باشد، ضروري است تحول از معلمان آغاز شود و این قشر به عنوان با درک صحیح از مراحل رشد، توانمندی ها و ضعف ها، تفاوت های فردی، نیازها و خواسته های دانش آموزان در رفتار آنان تغییر ایجاد کنند.

امروزه باتوجه به تحولات علمی و آموزشی در جهان ایجاد تغییرمحتوایی در آموزش و پرورش لازم و ضروری است و لازم است به این نکته توجه داشته باشیم که نظام متوحل و پیشرفته نظامی است که در آن دانش آموز را با مفاهیم معنوی، سیاسی، فرهنگی،اجتماعی، هنری و علمی و حرفه ای و فناوری و بهداشتی و... آشنا می کند و ضمن انتقال ارزش ها و معیارهای جامعه، باید و نبایدهای فلسفه را نیز تحلیل و تبیین می نماید.

نظام آموزشی غيرهدفمند و به دور از فلسفه مبتنی بر نظام ارزشی جامعه فعلی، قادر به ترسيم نقشه راه و مهندسی فرهنگی که انتظار از آن تبديل شدن ایران به کشور اول در سطح منطقه مبتنی بر چشم انداز۲۰ ساله غيرممکن خواهد بود. برخی مشکلات مبتلابه نظام آموزش و پرورش ما ناشی از فقدان فلسفه مبتنی بر مبانی تئوريک بومی برخاسته از نظام ارزشی، فقدان مهندسی فرهنگی هدفمند، دوری از رسالت اصلی و پرداختن به حاشيه ها و جوانب فرعی، عدم مشارکت پذيری و تعامل با عقبه فرهنگی و ناتوانی در بکارگيری انبوه نيروهای کارشناسی و تحصيل کرده عدم توفيق در مشارکت پذيرکردن آحاد جامعه و نهادهای موجود، اقتصاد زدگی و سياست زدگی و انزوای مقوله فرهنگ و تعليم و تربيت در باور و عمل نهادهای حکومتی و مردمی، گسست و فاصله ژرف بين نيروهای صف و ستاد، شکسته شدن هيمنه و اقتدار معلم، تنزل پايگاه اجتماعی معلم متاثر از شاخصه های مادی، عدم راه يابی نخبگان به آموزش و پرورش و رويارويی آن با فرار نخبگان، مهجوريت و مظلوميت آن درعرصه رسانه، حجيم و گسترده بودن، نگاه صرفا مصرفی به آن، پيرسالی در ساختار مديريتی، سيستم مديرتی انقباضی و مدار بسته و نبود بسترهای لازم برای مديريت های خلاق، تمرکز شديد و خلأ تفکر اقتصادی در سيستم است.

تحول اساسی و پايدار در هر جامعه در گرو متحول شدن نظام تعليم و تربيت آن جامعه است و محور اصلی تحول و پیشرفت نظام تعليم و تربيت بهبود کيفيت کار معلم، شناخت و ويژگی های آنها می باشد. معلمان به عنوان پايه گذاران انديشه های علمی، مبلغان ارزش ها و مسئوليت های اجتماعی به کودکان هستند و حرف اول را در تربيت، منابع انسانی می زند و هيچ حرفه ای همچون شغل معلمی تاثير موثری در جامعه ندارد.

طرفداران و مبلغان تحول و پیشرفت، در جوامع بايد بيش از هر کس حاميان واقعی معلمان باشند و سياست گذاران آموزش و پرورش با در نظر گرفتن حقوق و مزايای شغلی ويژه برای معلمان مدارس و يا دارا بودن مدرک تحصيلی و تخصص و تعهد مورد نظر، دغدغه های زندگی را برای آنان کاهش دهند.

معلمان بايد تکنولوژی و پیشرفت های جهانی را بشناسند تا فکر، عمل و توان خود را محدود به مرزهای جغرافيايی نکنند و از قدرت ابتکار، خلاقيت و مهارت برخوردار باشند، فعاليت های خود را محدود به چند کتاب يا جزوه که در مراکز تربيت معلم يا در طول کار خود با آن آشنا شده اند نکنند زيرا که دنيای پيچيده و متحول امروز مستلزم يادگيری مداوم و فرزند زمان خود بودن و فعاليت، حساسيت و خلاقيت است و به گفته آلبرت انشتين افراد انسانی را نبايد همچون ابزارهايی بی جان در نظر گرفت و جوانان را به مثابه ی شخصيت های متعادل و موزون بايد به جامعه تحويل داد.

سه چالش مهم فعلی در نظام معلمي را به طور خلاصه می توان در موارد زیر دانست:

الف) پايين بودن شأن و منزلت معلمي در اجتماع

ب) پايين بودن سطح دانش و مهارت حرفه‌اي معلمان

ج) پايين بودن حقوق و مزاياي معلمي

اين سه چالش نيز خود در به ثمر نرسيدن تحول بنيادين در آموزش و پرورش تأثيرگذار است و علت ديگر آن بي‌توجهي به فلسفه تعليم و تربيت در نظام آموزشي است. بايد معلم را با فرهنگ جديد سر كلاس فرستاد و به اين گونه است كه تحول شكل مي‌گيرد.

 تا به امروز درباره نقش اساسي دستگاه تعليم و تربيت به عنوان زيرساخت پیشرفت، شعارهايي داده شده اما هنوز نقش آن، باور نشده است. در حالي كه بايد گفت: آموزش و پرورش موتور حرکت جامعه است و اگر اين را بپذيريم، نگاه ها به اين دستگاه تغيير خواهد كرد. اما اگر جايگاه آموزش و پرورش به عنوان جايگاه نخست در راه تعالي جامعه تلقي نشود، اتفاق خاصي در آن نخواهد افتاد و به همين شكل فعلي به فعاليتش ادامه خواهد داد.

يكي از اهداف مهم آموزش و پرورش، حس توجه به معلم و ايجاد فضايي مناسب و بر اساس عدالت و رفع تبعيض براي اوست تا بتواند در اين فضا خود را وقف جامعه و نسل هوشياري بكند كه ديگر با كلمات متناقض و بي توجهي، نمي توان آن ها را به بازي گرفت، توجه به معلماني كه شعله هاي آگاهي، روشني، تحوّل و بالندگي از آن ها نشأت مي گيرد و اگر معلم را رها كرديم و در وادي غم معيشت گرفتارش ساختيم، نسلي طغيان گر رها شده است و جامعه به گرداب رذيلت و پستي هدايت مي شود و اين نه شعار و بازي با كلمات كه واقعيّتي است كه آن را لمس مي كنيم و با نگاه عميقي به اطراف خود خواهيم دانست كه معلّمان چقدر مي توانند الگو باشند و در ساختن و بارور نمودن انديشه و رشد و شكوفايي مؤثرند و فراموش نكنيم كه جوامع پيشرفته، مسلماً رشد و تحولات شگرف خود را مديون انسان هايي مي دانند كه عمر خود را صرف تعليم و تعلم مي نمايند و در تغيير اساسي و بنيادي ساختار جامعه بسيار تأثير گذارند و توجه به آنان در واقع ارج نهادن به جامعه و تمامي ملّت است و بي توجهي به آنان، در نظر نگرفتن نسلي است كه چونان سيلي ويرانگر، ريشه ها را به مخاطره انداخته، همه چيز را از بين مي برد.

در راستاي ايجاد تحول بنيادين در آموزش و پرورش بايد چند نكته لحاظ شود:

اول آنکه آموزش و پرورش براي تبديل وضعيت نيازمند يك فضاي فرهنگي مناسب، و طرح و برنامه اي مي باشد كه به يك روح جمعي تبديل شود، در شرایط فعلی این بحث عمدتا بین كارشناسان مطرح است. در واقع اين ارتباط بايد به يك فرهنگ تبديل بشود. مدير مدرسه، معلم، حتي خانواده را نيز بايد دخالت داد.

دوم اينكه آموزش وپرورش سؤالات بنيادي خود را كه بايد به وسيله حوزه هاي علميه پاسخ داده شود استخراج كرده و در اختيار حوزه قرار دهد.

و سوم؛ يك اتاق فكر قوي تشكيل بشود و انديشمندان علاقه مند و معتقد به اين كار در آنجا جمع شوند و به سؤالات مطروحه از طرف آموزش وپرورش پاسخ دقيق و كارشناسي بدهند.

همچنين مواردي چند در قالب پيشنهاد ارائه مي گردد.

1- اهتمام مسئولان آموزشي استاني در همگامي و همراهي تدوين برنامه ملي درسي به عنوان اهرم تحول بنيادين در آموزش و پرورش

2- توجه و بهره گيري از مولفه هاي ساختار و چارچوب تحولي آموزش و پرورش در سند ملي آموزش و پرورش كه بر مبناي چشم اندازه 20 ساله مدون گرديده است.

3- تشکیل گروهی متفکر که بتوانند هرچه سریعتر آموزش و پرورش مدرن و توسعه یافته را طراحی نموده و فاصله میان مدارس و زندگی را از بین ببرند.

4- به اندیشه های فردی و جمعی و سامان دهی آنها در امور احترام گذاشته شود.

5- همه کارکنان و عوامل نظام تعلیم و تربیت خود را دخیل در امر تحول نظام تعلیم و تربیت بدانند.

6- ساختار مناسب با اندیشه های مشارکتی بوجود آيد.

7- نقش معلمان از آموزش دهنده به تسهیل کننده های یادگیری تغيير يابد.

8- تدوین نرم افزارهایی که بتواند یادگیری را مستقل و مفاهیم آموزشی را گسترده نماید.

9- حذف کتب آموزش ثابت و جانشینی آن با مفاهیم آموزشی و اعطای آزادی عمل به دانش آموزان و معلمان برای انتخاب روش یادگیری به منظور کاهش افت تحصیلی.

10- توجه جدي به ارتقاء شان و منزلت اجتماعي معلمان

11- ارتقاء سطح دانش و مهارت حرفه اي و تخصصي معلمان.

 

انتهای پیام/

دیدگاه ها

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی نوشته شوند و یا غیر مرتبط با موضوع باشند منتشر نخواهند شد.

عضویت در خبرنامه

Stay informed on our latest news!

Subscribe to عضویت در خبرنامه feed

پربازدیدها