انتشار یافته: 0
شماره مطلب: 16135
10:12

نجوایی عاشقانه با مولای غریب

نجوایی عاشقانه با مولایی غریب

لاله های زهرا/ معصومه حیدری/ساری

به نام حضرت دوست که هر چه هست از اوست.

معصومه حیدری/ساری

روزجمعه، هشتم ماه جمادی الثانی،در سرَّ من رأی متولد شد؛ فرزند امام هادی و همسرش سوسن...و من امروز که "آفتاب نیمه شب" را مطالعه می کردم، دلم هوایی شد برای صحن وسرایی که تمامش خاک بود و ضریح منوری که نشان از غربت و مظلومیت امامی داشت که فرزندش تاج سر ماست...آری، پدری که مهدی اش را به امانت گذاشت برای هدایت و راهبری امت آخرالزمان و اینک هزاران سال فرزند در جانشینی پدر به سر می برد تا روزی فرا رسد که ندای ظهور را بشنود و لبخندی بر لبان آل الله بدرخشد.

سلام آقاجان.حالتان خوب است؟ ما اینجا همه خوبیم و دلمان تنگ مهربانی های شماست. تنگ نوازش های پدرانه ی شما برای ادامه ی تپیدن ضربان زندگی در این آشوب دنیای فریبنده.

آقای بزرگوارم: حتما یادتان هست که یک روز فرمودید:" با شروع غیبت حضرت ولی عصر"عج ا..." هر روز برای ظهور حضرتش چشم به راه باشید." ومن سالهاست دلم بی تاب و بیقرار است برای آن صاحب و مولایم! همان پسر خردسال شما که دیگر هزار و اندی از عمر نازنینش سپری شد، اما همچنان خبری از آن یوسف گمگشته نداریم!!!

آقا جانم! هنوزحلاوت استکان های چای شیرین حرمت در کامم تازه است و من در حیرتم که با تمام روسیاهی ام، شما در راگشودی تا گام هایم در سامراء هم به یادگار بمانند و فردای محشری که در راه هست گواه بر پناه من به سوی تو باشند. زیارت بارگاه منوری که مملو از عطر خوش ولایت و امامت تان بود به همراه خواندن 2 رکعت نماز زیارت بر روی خاک های نشسته بر تمام فضای حریم بهشتی شما و پدر بزرگوارتان که دلهای شیعیان و محبیینتان را به آتش کشیده بود و قطره هایی به نام اشک که چه جانسوز بر گونه ها می نشست. همانجایی که عمه جان مهدی فاطمه، حکیمه خاتون و مادربزرگوارش نرجس خاتون نیز آرمیده اند....و هنوز گرمی آن حضوردر محضر شما ، بر روح و روانم التیامی ست از جنس عشق آسمانی.

یادش بخیر! چه کریمانه مهمان نوازی کردید آقا! از گدایی که همه ی دارایی اش در این دنیا، عشق ومحبت شما و فرزندتان در دل می باشد. چه خوب سنگ تمام گذاشته بودید آنگاه که به سمت سرداب سامراء    راهی مان کردید. از پله ها می رفتیم با تپش قلبی شدید. اینجا همانجاست که بوی مهدی را می دهد...!!!

و حس می کنی حضورش را که چه آرامت می کند... السلام علیک یا باران.السلام علیک یا خورشید! دلم تنگ شماست. قرار است کی بیایی آقا؟و همین چند کلمه کافی بود برای جاری شدن سالها،باران اشک از آسمان ابری دلی که درد انتظار را چشیده است و شکستن بغض هایی که در فراق او قلبم را نشانه گرفته اند.

آه که زمان چه زود می گذرد.! وقت رفتن است.صدایی دیگر به گوش نمی رسید. به دنبال کبوترها می گردم گویی کبوتری در این حرم جایی ندارد.گنبد طلایی تخریب شده است...نگاهی می اندازم و آهسته می گویم:"نگران نباشید آقا! فرزندتان آمدنی ست. و یک روز انتقام تمام بی حرمتی ها را از دشمنان تان خواهد گرفت."

و باز یادم آمد که فرمودید :"وقتی پسرم بیاید با خودش خوشی می آورد،تمام مشکلات و ناراحتی ها تمام می شود.پس منتطر باشید تا ظهور کند" و من قول های آن روزم  به شما را  هیچگاه فراموش نمی کنم.  هنوز یادم هست که برای فرج مهدی ات دعا کنم و تلاش  کنم زمینه ساز ظهورش باشم ...اما امام مهربانم،خواهشی دارم از دریای جود و کرم شما...اجازه هست؟! آقا! راه سخت است و بسی دشوار و حفظ دین وایمان مان بسان داشتن آتشی شد دردست. ما را دعا کنید تا آمدن فرزندتان پشتیبان ولایتش باشیم و در جاده ی انتطار با شاخه های گل نرگس چشم به راه قدم های پرخیر وبرکتش بمانیم.

"الهی به فاطمه عجل لولیک الفرج"

دیدگاه ها

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی نوشته شوند و یا غیر مرتبط با موضوع باشند منتشر نخواهند شد.

عضویت در خبرنامه

Stay informed on our latest news!

Subscribe to عضویت در خبرنامه feed

پربازدیدها