انتشار یافته: 0
شماره مطلب: 16136
10:36

توسل به امام زمان {عج}و انتظار رمز رهایی از خشونت

جاویدان
نسخه مناسب چاپ

دلنوشته ای برای امام زمان(عج)

«توسل به امام زمان (عج)وانتظار رمز رهایی از خشونت»

درروزگاري كه ابليسك ها سايه هاي شوم خود راگسترده اند

درزماني كه براي پرندگان آسمان مجال پريدن نمانده است

آري كم مانده كه دوباره رسم جاهليت به قبيله ها بازگردد

دوباره كودكان ودختران احساس خطر مي كنند

دوباره مادران دنبال پناه مي گردند

گويي دوباره زندگي بهايي گران دارد ،گويا نفس كشيدن هم عاريتي مي شود

دوباره فضاي سنگين تنهايي دم در مان رسيده است

وگويي سايه ي خشونت بر دوشها سنگيني مي كند

دوباره ازهم بريدن ها عادت شده ،وبه هم تاختن ها به اوج برگشته وبه هم رسيدن آرزو شده است

گويي دوباره كودكان خنديدن رافراموش كرده اند

مادران نوازش كردن را ازياد برده اند

گويي هيزم شكني نيست كه تبر بر دوش برسد

اجاقهايمان سرد وتاريك شده است

درحسرت گرما به هم خيره شده ا يم وكسي به دنبال روشنايي نمي گردد

حجاب ها چشمها را گرفته است وپرده ها ي زمخت جلوي ديدگان را

بايد به آفتاب سلام كرد ،به نور پناه برد

بايد گرما راتقسيم كرد، دوستي ها را پاس داشت

تاكي كركس و روباه دركمين باشند، تاكي خفاشها جولان بدهند

بايد چشم ها راشست،بايد دستها رانوازش كرد

بايد قلبها را به هم پيوند زد ،بايد با همه خوب بود

گويي دوباره بايد كسي بيايد تا دردتنهايي را چاره كند

گويي پيامبري ديگر بايد

گويي بهانه اي براي پرواز درسينه هاجان گرفته است

هواي آسمان  باراني  شده است ونیسم خودنمايي مي كند

دلها راكه مي تكانيم  بوي عطر بيداري تنمان راگرفته است

لبريز فرياد مي شويم وقت آن رسيده كه خستگي ها راازتن بزداييم

زمان رستن ها وبه مقصدرسيدن هافرارسيده است

گويي دوباره صدايي درغار پيچيده

گويي دوباره به كسي الهام ميشود كه بخوان

گويي دوباره وقت پرواز انسان به  ملكوت رسيده است

اما آخرين پيامبر هم آمده ورفته است

پس چه بايد كرد بايد دست به كارشد

بايد سينه ها را به هم پيوند زد،بايد زمينه اي چيد كه او بيايد

بايد اورا دعوت كرد تا بيايد ومرهم دردهايمان وآرامش قلبمان باشد

بايد به دنبال روشنايي بگرديم ونور راجستجو كنيم

زندگي با اوست كه ديدني تر مي شود

پس چه خوب كه اورا آرزو كنيم

آري

پنجره ي دلم را مي گشايم گويي كسي صدا مي زند

مرا بخوانيد تا به ياريتان بشتابم

مرا صدابزنيد تا تنهايتان نگذارم

به من تكيه كنيد تا پناهتان باشم

آري صداي آشناي دوست مي رسد ، كه از رگ گردن هم به ما نزديكتر است

 او ما را به ميهماني  خورشيد دعوت مي كند

خورشيدي كه يك جمعه همه را خواهد خواند

به رهایی از خشونت

به شعرناب بيداري...

خوش است به خورشید سلامی دوباره کنیم

خوش است به روزگار صمیمی دوباره برگردیم

خوش است مهروعطوفت ،برادری باشد

برای رها شدن از ذلت وخشونت ونیرنگ

خوش است بی کلک وصادقانه برگردیم

کسی به فکر شقایق که نیست

ما باشیم

دوباره شاد وغزلخوان، پرنده های افق را نظاره کنیم.

والسلام علیکم ورحمه الله وبرکاته

«برداشتی کوتاه از پرسش مهرهفدهم»

دیدگاه ها

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی نوشته شوند و یا غیر مرتبط با موضوع باشند منتشر نخواهند شد.

عضویت در خبرنامه

Stay informed on our latest news!

Subscribe to عضویت در خبرنامه feed

پربازدیدها