انتشار یافته: 0
شماره مطلب: 16537
10:02

شهید معلم محمد حسین ابراهیمی

شهید محمد حسین ابراهیمی

من یک معلم هستم نوشت:

شهیدان کبوتران خونین حرم عشق اند که جز کبوتران خونین صحرای بلا کسی در آن وادی توان پرواز را ندارد. پس خداوندا ما را کبوتران خونین بال کن. زیرا هوای حریم عشقت کرده ایم.

 

شهید محمد حسین ابراهیمی در 29/10/1338 در محلّه سلیمانیه (پیروزی) تهران متولد گردید. پدرش کارمند اداره ی برق و مادرش خانه دار بودند. محمدحسین چهارمین فرزند خانواده بود. با تأسی به آموزه های دینی نامش را « محمد حسین » گذاشتند.

او در آغوش مادری پاکدامن و پدری ساده، مهربان و مقیّد به آداب دینی و مذهبی همراه با دیگر برادرانش پرورش یافت. از همان اوان کودکی به نماز علاقه نشان داده و به همراه پدرش در نمازهای جماعت شرکت می کرد. این علاقه او را به سوی ایمان و تقوا سوق داد. بعد از دوران تحصیل ابتدایی و راهنمایی با توجه به علاقه ای ک به مکانیکی داشت، مدرسه را رها کرده و به کار مشغول شد.

شهید ابراهیمی علاقه زیادی به صله اردحام داشت و هرگاه فرصتی پیش می آمد، به دیدار اقوام و فامیل می رفت و برای بزرگترها و دوستان خود احترام زیادی قایل بود که این موضوع از نامه هایی که شهید در دوران سربازی و بسیج برای خانواده نوشته بود، کاملأ مشهود است.

خاطره ی خانواده شهید از محمّد حسین

یکی از برادران بزرگتر محمّد حسین در شهرستان شاهرود و در قریه ای به نام «قلعه حاجی» که بسیار مردم مومن و با تقوایی دارد، زندگی می کرد. روزی همسر ایشان وضع حمل داشت و کاری از دست قابله روستا برنمی آمد. به دلیل خطری که جان مادر و فرزند را تهدید می کرد بایستی برای آنان به سرعت  کاری انجام می دادیم. ولی به دلیل اینکه زمستان در آن منطقه ی کوهستانی بسیار سرد بود. همه مستأصل بودند. وقتی محمّد حسین آمد و این وضع بحرانی را دید، با پای پیاده به سرعت به قریه دیگر رفت و «مامای» آنجا را با خود آورد و جان مادر و فرزند را از مرگ حتمی نجات داد.

شهید محمّد حسین، روحیه ای شاد و با نشاط داشت و معمولا در کارهای خیر پیش قدم بود و مسئولیت پذیری بالایی داشت و هر کاری به او محول می شد به نحو احسن آن را انجام داده و از هیچ کوششی دریغ نمی کرد.

همزمان با فرا رسیدن ایّام خدمت سربازی دفترچه آماده به خدمت گرفته و در لشگر 77 زرهی مشغول خدمت سربازی شد که انقلاب اسلامی با زعامت حضرت امام خمینی (رحمت الله علیه) شروع و با اوج گیری انقلاب توسط مردم و سرکوب آنها توسط نیروهای مسلح و به شهادت رساندن آنها ودستور فرار از پادگان ها توسط امام ایشان نیز از پادگان فرار کرده و به محل خدمت خود مراجعت ننمود.

شهید ابراهیمی همواره در اکثر راهپیمایی ها حضوری فعّال داشت و پس از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی با عضویت در بسیج مساجد فعالیت خستگی ناپذیری داشتند و علی رغم کار سخت میکانیکی در اوقات فراغت نیز در فعّالیت های اجتماعی و انجام برخی مسئولیت ها در مسجد محل حضوری پررنگ داشت. اوضاع و احوال به همین نحو سپری می شد که با پیشنهاد خانواده از دختر عمه خود خواستگاری کرده و مراسم نامزدی نیز انجام شد ولی هیچگاه منجر به ازدواج نشد.

با فرمان حضرت امام (رحمت الله علیه) مبنی بر اینکه همه باسوادان برای یاد دادن و همه بی سوادان برای یادگیری به کلاس های درس بشتابند، شهید نیز همانند دو برادر دیگر خود وارد سازمان نهضت سوادآموزی شد و در بخش تدارکات خدمات صادقانه و دلسوزانه ای را ارائه کرد.

خواهر و برادر شهید می گویند: « محمّد حسین انسانی مهربان و با سخاوت و دست و دلباز بود که به مادر و پدر خیلی احترام می گذاشت. وقتی به دهات می آمد از حال تک تک اهالی جویا می شد. به پیرزن ها و پیرمردان خدمت می کرد و مشکلاتشان را برطرف می نمود. تا جایی که می توانست حوائج و نیازمندی هایشان را انجام می داد.

وقتی می خواست به جبهه برود با همه اهالی خداحافظی کرد و هنوز چند روزی نگذشته بود که دو تا نامه نوشت، ولی خودش زودتر رسید و نامه هایش، بعد از مراسم تشییع شهید رسید. در آن نامه ها نوشته بود که جبهه، دانشگاه است. دانشگاه انسان سازی است. اگر می دانستم خیلی زودتر به این دانشگاه می آمدم.

با اینکه چندین بار به جبهه رفته بود، ولی این دفعه با سری های قبل فرق می کرد. خیلی عجله داشت؛ چون خرّمشهر به او نیاز داشت. »

شروع جنگ تحمیلی و تجاوز دشمن به میهن اسلامی موجب اشغال بخشی از خاک کشور شده و هر روز تعداد زیادی از هموطنان به شهادت می رسیدند . ایشان که هر روز شاهد تشییع پیکر شهدا بود، تحمّلش تمام شده و روح ناآرامش طاقت نیاورد و با لبیک گویی به ندای «هل من ناصر ینصرنی» حسینی امام به دلیل اینکه قبلا دوره نظامی را در دوران خدمت سربازی گذرانده است، به جبهه های حق علیه باطل شتافت و یک هفته پس از اعزام در تاریخ 7/3/61 در مرحله چهارم عملیات بیت المقدس و آزادی خرمشهر، در حال نماز خواندن (آنهم نماز شب) و در حال قنوت بود که بر اثر اصابت ترکش خمپاره به پشت سرش، سجده کنان و لبیک گویان جان به جانان تسلیم کرد و شربت شهادت را نوشید.

پیکر پاک شهید پس از مراسم تشییع با شکوهی که انجام شد، در قطعه 26 بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد.

روحشان شاد و یادشان گرامی باد

دیدگاه ها

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی نوشته شوند و یا غیر مرتبط با موضوع باشند منتشر نخواهند شد.

عضویت در خبرنامه

Stay informed on our latest news!

Subscribe to عضویت در خبرنامه feed

پربازدیدها