انتشار یافته: 0
شماره مطلب: 17325
17:58

نگاهی به فیلم های دومین روز جشنواره فیلم فجر؛ سینمای ایران همچنان می خواهد داستان «چرک زیستن» را به تصویر کشد

روز دوم جشنواره همچنان فیلم های تلخ همچنان ادامه دارند. فیلم هایی با دعواهای زن و شوهری و قهر کردن های سطحی که هیچ کدام حرف جدیدی را برای مخاطب ندارد. گاهی یک فیلم سوژه متوسطی دارد و دیگری ساختی قوی. اما همچنان فیلم ها تصویرشان از جامعه یک چرک زیستگاه است که در یک دور باطل ادامه خواهد یافت.

روز دوم جشنواره همچنان فیلم های تلخ همچنان ادامه دارند. فیلم هایی با دعواهای زن و شوهری و قهر کردن های سطحی که هیچ کدام حرف جدیدی را برای مخاطب ندارد. گاهی یک فیلم سوژه متوسطی دارد و دیگری ساختی قوی. اما همچنان فیلم ها تصویرشان از جامعه یک چرک زیستگاه است که در یک دور باطل ادامه خواهد یافت.

چراغ های ناتمام / سرگردانی در دغدغه مندی صرف

انتخاب یک سوژه متوسط به معنای فیلمساز شدن نیست. چه آن که ممکن است بسیاری از ما به قدم زدن در خیایابان و دیدن لحظه هایی از برخی اتفاقات به ذهنمان برسد که مثلاً خوب می شد در مورد ترافیک یک فیلم ساخته شود و بعد برای همین سوژه نصف و نیمه دوربین را روشن کنیم.

این اتفاق  در فیلم «چراغ های ناتمام» افتادته است. روایت قصه نویسنده ای که پروژه نوشتن کتابی در مورد تعداد از شهدای دفاع مقدس به او سپرده می شود. نویسنده ای که در ابتدای فیلم با رفتارهای غیر طبیعی و شبه هیستریک پس از آغاز هر کاری در حوزه نوشتن به دلیل اینکه حاضر نیست مطالبی را بنویسد که یا به لحاظ فرهنگی مضر هستند و یا او به آن ها اعتقادی ندارد کارش را رها می کند.

انبوه شخصیت ها و صحنه هایی که کارکردی در فیلم ندارد و قصه ها و کاراکتر هایی که همه صرفاً در حد یک نام در فیلمنامه باقی مانده و ما از آن ها کنش متناسب با یک زندگی و در خدمت قصه را نمی بینیم.

فیلم توان ارتباط با مخاطب را ندارد. چرا که به دلیل تعدد موضوعات گیج کننده و دقیقاً به همین دلیل کش آمده و کند است. مسئله های کاراکتر ها مسئله مخاطب نمی شوند چرا که همه چیز سطی است و هیچ چیز آن قدر جدی نشده که مخاطب احساس کند باید روی آن تمرکز کند.

فیلمساز جوان ظاهراً دغدغه مند باید انتخاب کند که کدام سوژه را قرار است به فیلم سینمایی تبدیل کند. فیلمی که قصه ای را بیان می کند و به اندازه ای که بلد است به آن می پردازد.

سهیلا شماره 17 / یک طرح مسئله؛ همین

سوژه مطرح شده در فیلم یکی از آسیب های مشهور اجتماعی در این چند سال اخیر است. بالا رفتن سن ازدواج آن هم برای دختران و افتادن در سن تجرد قطعی. فیلم اما همچنان ضعف بسیاری از فیلم های دیگر را دارد. اینکه فیلمساز هنوز تشخصی نداده که سوژه خوب ایده خوب نیست و ایده خوب قصه خوب.

 

فیلمساز اگر چه سوژه اش را قدری متفاوت از همکارانش انتخاب کرده و هوشمندانه تر به سراغ یک مسئله اجتماعی رفته اما عدم پرداخت درست باعث می شود که فیلمش بیش از یک طرح مسئله چیز بیشتری نداشته باشد. طرح مسئله ای که ما را به یاد انبوه مصاحبه های بی حاصل مسئولان و کارشناسان در حوزه های اجتماعی می اندازد.

فیلم می توانست ما را به درون زندگی سهیلا ببرد و برخی از اشتباهات او و دلایل اینکه تا این لحظه ازدواج نکرده است را نشان دهد. اما ما هیچ چیزی از گذشته او نمی بینیم جز دو پسر که او در میزانسنی مشابه در ماشین با آن ها گفتگو می کند و خاطرات نه چندان مهم گذشته را بیان می کند. خاطراتی که مشترک همه انسان ها هستند و چیزی از خود «سهیلا» به ما نمی رساند.

لحظه ی ورود مسعود(مهرداد صدیقیان) فیلم اندکی جان می گیرد و ما بالآخره یکی از چالش های زندگی سهیلا را می بینیم اما این اتفاق قدری دیر رقم می خورد.

پایان ناامید کننده فیلم و نشان دادن سهیلا در یک دالان در حال دویدن شاید اصلی ترین مشکل فیلم باشد. فیلمساز می توانست با پرداخت بهتر پیشنهادی را برای سرنوشت کاراکتر سهیلا داشته باشد که نشد.

دعوتنامه / ...

در مورد این دست فیلم ها نوشتن کار دشواری است. چرا که فیلمسازی برای کارگردان جدی نبوده و ما هر چه بنویسیم بیشتر به طنر می ماند. پس می گذاریم زمانی که فیلمساز خواست جدی باشد ما هم جدی می گیریم.

تابستان داغ / فیلم خوب با ایده ای تکراری

بدون شک فیلم «تابستان داغ» به لحاظ کارگردانی و قصه و حتی بازی فیلم با کیفیتی محسوب می شود. فیلمساز توانسته لحظه های ملتهبی را تصویر کنند که مخاطب را در سینما درگیر خود خواهد کرد.

مشکل فیلمنامه همچنان وجود دارد. دعوای زوج پزشک در فیلم خیلی اغراق شده است. آن ها به شکل عجیبی بر سر لج افتاده اند در حالی که مخاطب که نخستین بار آن ها را در ماشین دیده هیچ تصویری از گذشته آن ها و علت این میزان اختلاف نظر را نمی فهمد.

فیلم ساختن در خصوص موقعیت های مرزی و انداختن کاراکتر را در چالش انتخاب صداقت و طبعات سخت آن و دروغ و علی الظاهر آرام شدن همه چیز یکی از جذاب ترین انتخاب های سال های اخیر فیلمسازان در سینمای ایران بوده است. از اصغر فرهادی در «جدایی نادر از سیمین» تا «ملبورن» نیما جاویدی و اکنون «تابستان داغ» همین قصه را روایت می کنند.

اما در این میان مسئله تصمیم کاراکتر هاست. ما با سینمایی مواجه هستیم که در این موارد شخصیت ها کار خود را با دروغ و پنهان کاری راه می اندازند و همچنان تصویر جامعه ای سیاه را می بینیم که تفاوتی نمی کند از پزشک تا بی سوادش هر دو در یک چرک زیست مشغول به ادامه زندگی هستند.

انتهای پیام/

رجانیوز

دیدگاه ها

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی نوشته شوند و یا غیر مرتبط با موضوع باشند منتشر نخواهند شد.

عضویت در خبرنامه

Stay informed on our latest news!

Subscribe to عضویت در خبرنامه feed

پربازدیدها