انتشار یافته: 0
شماره مطلب: 18240
09:46

شهید معلم سّید علی دردار نژاد

نسخه مناسب چاپ

شهید سّید علی دردار نژاد

من یک معلم هستم نوشت:

عاشق ره در فنا دارد و معشوق طالب فنا عاشق و شهید است که این طلب معشوق خویش را بر گرده خویش  حمل می کند تا وصال دوست را با خرد که وصال جز با ترک سر میسر نیست.

 

شهید سّید علی دردار نژاد در سال 1340 در روستای هفت خیمه از توابع شهرستان بهمئی در خانواده ای از سلاله پاک خاندان عصمت و طهارت دیده به جهان گشود. پس از گذراندن دوره ابتدائی جهت ادامه تحصیل در مقطع راهنمائی به شهرستان بهبهان رفت و ضمن تحصیل به کلاس درس استاد شهید سید اسدالله مراد در دارپور شرکت می کرد و درس ایمان و اخلاق  فرا می گرفت. شهید فردی باهوش، مذهبی و با تقوا و با احساس مسئولیت بود و برای کمک به همنوعان خود بسیار کوشش می کرد. سیّد علی در امورات زندگی کوشا و پر جنب و جوش و از روابط عمومی عالی برخوردار بود و به همین لحاظ دوستان زیادی داشت و هنوز هم دوستان و آشنایان به یاد او هستند.

شهید مقیّد به نماز اول وقت بود و در نوحه سرای دستی داشت. ایشان جزو بسیجیان فعال پایگاه بود. شهید دردار نژاد هنگام تحصیل در مقطع متوسطه تمایل به تحصیل علوم حوزوی و دینی پیدا کرد و در این مکتب بود که با ستم سوزی و جفا ستیزی آشنا شد و در قیام همگانی مردم ایران فعالانه شرکت جست.

با ورود به سن سربازی به خدمت مقدس سربازی اعزام شد. و پس از اتمام سربازی بعلت اشتیاق زیاد به تعلیم و تعلم به سوی نهضت سوادآموزی و تدریس به افراد محروم از نعمت سواد، هدایت گردید و خدمات صادقانه ای را در این حرفه به انجام رساند.

موضوع ازدواج از سوی ایشان با خانواده، ساده مطرح شد و پس از چندی با خواستگاری از یک دختر مؤمن عملی گردید و ثمره ی این ازدواج فرزند پسری شد که به دلیل علاقه شهید به نام «مسلم بن عقیل» همچنین به علّت اینکه در زمانی که به دلیل مجروحیت به بیمارستان اعزام می شد در بین راه به همرزمانش گفت که اگر فرزندش پسر بود نام ایشان مسلم گذاشته شود. لذا پس از شهادت این شهید نام مسلم برای فرزندش برگزیده شد.

به شهادت رسیدن دوست صمیمی در او شوق حضور در مناطق عملیاتی را زنده کرده و در ادامه راه دوستان شهیدش اسلحه به دست گرفته و در جبهه نظامی و در کسوت پاسداری به میدان نبرد اعزام می شود و پس از مصاف با دشمن درفش و شبیه جدش در اوایل محرم الحرام ماه قیام و خون در تاریخ 1/6/1366 پس از آنکه یکی از همرزمانش مجروح شد و خون زیادی از بدنش خارج می شد، به دلیل اینکه حجم آتش عراق سنگین بود و کسی نمی توانست به ایشان کمک کند شهید سیّد علی داوطلب شد تا مجروح را به عقب برگرداند. لذا بصورت سینه خیز به سمت مجروح رفته و با چفیه روی زخم را محکم می بندد و مجروح را بر روی زمین می کشد که در همین هنگام هدف ترکش خمپاره قرار گرفته و تمام بدنش آماج ترکش قرار می گیرد و به دلیل نبود وسیله ای برای بستن روی خونریزی ها علم رغم تلاشی که برای نجات ایشان صورت می گیرد، در راهروی بیمارستان شهر سقز به درجه رفیع شهادت می رسد و روح کربلاییش به خیمه ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) پر کشیده و خون پاکش به جاده ی گلرنگ یاران مظلوم جدش پیوست.

دیدگاه ها

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی نوشته شوند و یا غیر مرتبط با موضوع باشند منتشر نخواهند شد.

عضویت در خبرنامه

Stay informed on our latest news!

Subscribe to عضویت در خبرنامه feed

پربازدیدها