انتشار یافته: 0
شماره مطلب: 18354
12:08

شهیده معلم روح انگیز تیرانداز

من یک معلم هستم

شهیده روح انگیز تیرانداز

من یک معلم هستم نوشت:

مرغ عاشق با قفس ایمن چه کار؛ هر چه قفس ویران تر، مرغ عاشق آزادتر. بازگو ای شهید که آزادی تو در بدن پاره پاره نهفته است. بال باز کن و به گلستان کبریایی خداوند عروج کن که جای تو بر زمین ماندن نیست.

 

شهیده بزرگوار، روح انگیز تیرانداز، در خانواده ای متوسط و مذهبی در یکی از محله های قدیمی شهر کرمانشاه واقع در خیابان رشید یاسمی کوچه تیرانداز در منزل پدری به دنیا آمد. او یک خواهر و چهار برادر داشت که خواهرشان در نوجوانی به دلیل بیماری از دنیا رفت. تنها فرزند مونث خانواده شد. او با مادر خود بسیار مانوس و او را محرم اسرار خود می دانست. او بسیار مهربان و دلسوز بود. از کمک و یاری به دیگران کوتاهی نمی کرد. با اعضای فامیل و بستگان نیز رفتاری از روی ادب و محبت داشت.

دوران کودکی را در مدرسه هدف، واقع در شهر کرمانشاه تحصیل کرد. در مدرسه با دوستانش و اولیای مدرسه برخورد خیلی خوبی داشت. علاقه مند به درس و تحصیل بود. همچنین تمام تکالیف دینی و مذهبی را در همان اوان کودکی و نوجوانی انجام می داد. علاوه بر آن به یاد گرفتن انواع مهارت ها و هنرهایی مانند: خیاطی، بافندگی، گلدوزی و ... مشغول بود، به طوری که بعد از آموزش و یادگیری، سبب تعجب همگان شد.

همچنین در دوران جوانی که مصادف با انقلاب اسلامی بود، در دبیرستان به فعالیت های سیاسی پرداخت و در تظاهرات و راهپیمایی ها شرکت کرد.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، در اجتماعات مذهبی، مانند نماز جمعه و دعای کمیل در مساجد همواره حضوری فعال داشت. بعد از گرفتن دیپلم جهت آموزش به افراد بی سواد، آموزشیار نهضت سوادآموزی شد و در روستاهای مختلف مشغول خدمت شد. از این کار خود بسیار راضی و خوشحال بود.

شهیده تیر انداز، معتقد بود که اگر همگی شهروندان سواد داشته باشند، جهل و نادانی و خرافه پرستی کمتر شده و مردم زندگی آگاهانه تری خواهند داشت. چند سالی در روستاها به ارایه خدمت و تدریس پرداخت. او علاوه بر آموزش سواد، روستاییان را به آموزش فعالیت های مذهبی، مثل نماز خواندن، ذکر دعاها و فرایض دیگر دینی و رعایت حجاب ورفتار و صفات خوب انسانی تشویق می کرد.

در دوران جنگ تحمیلی، به آموزش نظامی و رزمی روی آورد و در فعالیت های پشت جبهه مشارکت داشت و به جمع آوری کمک های  نقدی و جسمی مردم می پرداخت.میزان مسئولیت پذیری و دلسوزی شان در این زمینه بسیار بالا بود.

او همیشه از رزمندگان جبهه به عنوان افرادی که سعادت جنگیدن را خداوند نصیب شان کرده است، یاد می کرد و آرزو داشت مانند آنان در جبهه ها باشد و در راه میهن اسلامی مبارزه کند و در نهایت به شهادت نایل شود. این باعث تعجب همگان می شد که چگونه در جبهه نباشند و شهید شوند. ایشان پاسخ می داد که اگر خدا بخواهد ومن لایق باشم، حتما در منزل هم شهادت نصیب من می شود که این چنین هم شد.

شهیده در صبح روز 27/12/1366 بر اثر بمباران هوایی در منزل مسکونی، واقع در جنب آتش نشانی، خیابان سید جمال الدین کرمانشاه به همراه خانواده برادرشان که در جبهه بودند، به درجه رفیع شهادت رسید. بر اثر بمباران اعضای خانواده روح انگیز تیر انداز، فرنگیس رستمی (ایشان هم فرهنگی بودند)، آرش، طیبه و امین تیر انداز شهید ونیز نور علی تیرانداز، توران رسایی (پدر و مادر شهیده) و کبری رستمی مجروح شدند.

«یادشان گرامی و روانشان شاد باد.»

 

دیدگاه ها

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی نوشته شوند و یا غیر مرتبط با موضوع باشند منتشر نخواهند شد.

عضویت در خبرنامه

Stay informed on our latest news!

Subscribe to عضویت در خبرنامه feed

پربازدیدها