انتشار یافته: 0
شماره مطلب: 19684
10:27

شهید معلم مصطفی طالبی

شهید مصطفی طالبی

من یک معلم هستم نوشت:

خدایا ما راد شراب حضور ده نه سراب حصول که جایی که حضور تو نباشد سرابی بیش نیست و مگر آب حیات شهدا چیزی جز شراب حضور است و مقام عند (عند ربهم یرزقون)

مردان بزرگ تاریخ درباره شهادت وخوب مردن سخن بسیار گفته اند و خصوصا در میان مسلمانان راستین فراوان بوده اند کسانی که آرزوی شهادت داشته اند و از خداوند می خواسته اند که با نوشیدن این شربت مسرّت آمیز پرونده ی زندگی آنان بسته گردد ونیز در تاریخ اسلام فراوان یافت می شوند کسانی که با اشتیاق تمام معشوق خود؛ شهادت را در آغوش کشیده اند و مصطفی طالبی نیز از این گونه مردان بود.

مصطفی طالبی فرزند حسین سال 1341 در شهر نراق از توابع شهرستان دلیجان استان مرکزی متولد گردید. پدرش مرحوم حسین طالبی (1289-فوت 5/6/1349) و مادرش مرحومه منور اصفهانی (1305-29/9/1364) نام داشتند. مرحومه منور زندگینامه شهید مصطفی طالبی را اینگونه بیان کرده است: «مصطفی در کودکی علاقه زیادی به درس خواندن و همچنین کار کردن داشت. او انسان والایی بود. مؤمن و پاک بود نماز خوان و همه ی صفات یک انسان مسلمان و واقعی را دارا بود. مصطفی در سن 7 سالگی وارد دبستان شد و تحصیلاتش را تا کلاس سوم دبیرستان ادامه داد. او اخلاق بسیار نیکویی داشت. همیشه نمازش را سر وقت می خواند و در ماه مبارک رمضان روزه هایش را تمام و کمال به پایان می رساند و با زبان روزه به دنبال کار و فعالیت می رفت و هنگامی که کارش تمام می شد به خانه بر می گشت و هنگام سحر از همه زودتر از جا بر می خواست. او در هشت سالگی پدر خود را از دست داد. پدرش مردی کوشا و زحمتکشی بود. شهید مصطفی هم درس می خواند و هم کار میکرد تا خرج زندگی خود ومادر و برادرش را تأمین کند. شهید مصطفی تمام زندگی خود را به سختی گذراند و بیش از حد من را دوست داشت و زیاد به ما رسیدگی می کرد. همانطور که قرآن کریم می فرماید: و بالوالدین احسانا به پدرو مادر نیکی کن. او که پدر و سرپرستی نداشت و مادرش هم بیمار بود. او غمخوار و دوستدار و عصای دست و پرستار مادرش بود.

هنگامی که مردم مسلمان ایران بر ضد شاه قیام کردند او 18 سال داشت. سال اول پیروزی انقلاب با تعدادی از رفقایش بسیج نراق را تشکیل دادند و مدت 3 سال همه با هم در بسیج فعالیت می کردند. او بالاخره مصمّم شد که داوطلبانه به جبهه های نور علیه ظلمت بروند و به یاری هموطنان خود بشتابند لذا 3 ماه تمام در جبهه های حق خدمت کرد و در آنجا آتش ناشی از شلیک موشک آر پی چی در چشمش رفت و به او آسیب رساند و به ناچار 15 روز در یکی از بیمارستان های شیراز بستری شد که ما هیچ اطّلاعی از این حادثه نداشتیم و باز به علّت خوب نشدن چشمش به یکی از بیمارستان های تهران مراجعه کرد تا او را مداوا کنند. کمی که بهتر شد به نراق بازگشت و پایه ی چهارم دبیرستان را با موفّقیت به اتمام رساند و بعد از پایان تحصیلات به دلیجان رفته و به فرمان رهبر عزیز انقلاب این قلب تپنده ملّت ایران، کلاس پیکار با بی سوادی را تشکیل داد و به تدریس بی سوادان پرداخت و گروهی از مردان بی سواد نراق را باسواد کرد.

پس از مدتی برای خدمت مقدس سربازی خود را آماده کرد و 3 ماه اول آموزش های نظامی را در پادگان ارتش در تهران گذراند و بعد 3 ماه که همه ی سربازان تقسیم شدند، مصطفی به لشکر 21 حمزه اعزام شد. بعد از یک هفته لشکر 21 حمزه به خط مقدم جبهه شتافت. مصطفی نیز به سهم خود ضربات کوبنده ای بر دشمن متجاوز وارد آورد و پس از 10 روز در پاسگاه زبیدات عراق تن پاک و مطهر اوهمچون گلی پرپر شده و به خاک و خون نشست و در حال خواندن نماز و عبادت خداوند عالم، شربت شهادت نوشید و به لقاءالله پیوست و با شور بسیار به سوی معبودش پرواز کرد.

روحش شاد و یادش گرامی

دیدگاه ها

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی نوشته شوند و یا غیر مرتبط با موضوع باشند منتشر نخواهند شد.

عضویت در خبرنامه

Stay informed on our latest news!

Subscribe to عضویت در خبرنامه feed

پربازدیدها