انتشار یافته: 0
شماره مطلب: 20539
11:28

زندگينامه آموزگار شهيد سيدرضا توفيق سيدپور

نسخه مناسب چاپ

زندگينامه آموزگار شهيد سيدرضا توفيق سيدپور

تهيه و تنظيم : خانواده شهيد

فهرست

شرحي از شهادت و پيشرفت يك انسان تكامل يافته از نظر امام

بيوگرافي شهيد

وصيتنامه شهيد با اندكي تلخيص

شعر در وصف شهيد

حديث قدسي

شهيد قلب تاريخ است

جوهر در استوانه قلم به لغزش مي افتد و فرياد مي زند : هان چه مي خواهي بنويسي ؟ از كجا ؟ از شهيد مي خواهي بنويسي ؟

كاغذ فرياد مي زند : بگذار تا بر من بنويسد ... بگذار ، بگذار از شهيد بنويسد .

بگذار از كسي بنويسد كه با خون خود جاده سرخ تشيع را هموار كرد ، بگذار از كسي بنويسد كه وقتي به سوي خارستان نگاه مي كني همچون گلي زيبا و لاله گون جلوه گر است . بگذار از كسي بنويسد كه وقتي به خشكي تموز كوير نگاه مي كني او را همچون رودي زلال و روشن زمزمه كنان نمايان مي بيني .

بگذار از كسي بنويسد كه وقتي به موجهاي افسارگسيخته دريا مي نگري او را همچون صخره مقاوم و استوار مي بيني .

آري بگذار، بگذار از كسي بنويسد كه با خون فواره زده از شريان وجودش غرق و خفه كرد عربده دشمن را .

آري قلم بگذار ،

از كسي بنويسد كه با تقديم جانش ، با جاري كردن خونش ، با فرياد الله اكبرش ، با نگاه نافذش ، با چشم درونيش ، با عشقش ، با مهرش ، با چشمان پر از اشك شوقش و با قلب پاك سيرتش ، با همه وجودش ، براي تداوم انقلابش ، براي پيروي از امامش ، براي رسيدن به هدفش ، براي رسيدن به الله خود را فدا كرد و رسيد .

من طلبني وجدني    و من وجدني عرفني   و من عرفني احبني    و من احبني عشقني   و من عشقني عشقته     و من عشقته قتلته    و من قتلته فصلي اتيه    و من علي دينه    فانا دينه .

آن كس كه مرا طلب مي كند مي يابد ، آنكس كه مرا يافت مي شناسد ، آنكس كه مرا شناخت دوستم مي دارد ، آنكس كه دوستم داشت به من عشق مي ورزد ، آنكس كه به من عشق مي ورزد من نيز به او عشق مي ورزم ، آنكس كه به او عشق ورزيدم مي كشم او را و آنكس را كه من بكشم خونبهايش بر من واجب است ، پس من خودم خونبهايش هستم .

بگذار ، بگذار اي قلم بنويسد كه از رضا مي خواهد بنويسد ، رضايي كه مي خواست با پيروي از امام رضايش به هدف عاليه اش برسد ، رسيد .

اي قلم بگذار با تو همدردي كنم ، بگذار از زندگي او برايت شرح بدهم كه مي دانم طاقت شنيدن نداري و قامتت مي لرزد ولي به قامت استوار تو اي قلم سوگند كه رضا هم اكنون زنده است و نزد خداي خود روزي مي خورد .

به قامتت سوگند ... او رفت و رسالت ادامه راهش را بر ما واگذاشت و بر ما واجب است ادامه راهش كه با خونش هموار كرد ، و با نور ايمان روشن كرد راه پرپيچ و خم تكامل را ، راه رسيدن به كمال را .

اي قلم بدان ، تو را شاهد مي گيرم و به تو مي گويم كه از رضا از اوان كودكي با فقر همبستر بود و با فقر زندگي مي كرد و فقر مادي هرگز نتوانست مانع راه و هدف مقدسش شود .

بله معلم شهيد رضا سيدپور از ايثارگراني بود كه رفت تا ديگران باشند و مرد تا ديگران بمانند و به پاس مقام ارجمندش گوشه اي از حيات پرثمرش را به رشته تحرير درمي آوريم تا ديگران بدانند كه وي چه مي گفته و چه ها مي خواسته است .

دانشمندي مي گويد : دنيا مانند چاهي است كه در قعر آن اژدهايي دهان باز كرده است (مرگ) و در وسط آن ريسماني آويزان است و انسان بدان آويزان است (رشته عمر) و در بالا موشي هردم ريسمان را مي جود (گذر عمر) و در وسط هم زنبورهاي عسل بوجود آمده اند (مطامع دنيوي) مي تواني به خوردن عسل مشغول شوي تا ريسمان پاره شود و به كام اژدها (مرگ) بيفتي و مي تواني با پشت پا زدن به عسل تلاش كني و خود را نجات دهي به خاطر اين نجات و رهايي انسان از زندانهاي اربعه مكاتب و مذاهب گوناگون وارد ميدان شده اند اكثر آنها در اولين امتحان با عدم موفقيت روبرو گشته و از صحنه خارج شده اند و آنهايي كه در صحنه ماندهاند انگشت شمارند . كه در اين بين اسلام از همه درخشنده تر و شاخص تر است كه به خاطر دنيا پويايي ايدئولوژي آن مي تواند نيازهاي بشر را در همه زمانها و مكانها برآورده كند به شرطي كه همچنان مجموعه اي منسجم باقي بماند زيرا اسلام يك مجموعه تفكيك ناپذير است يا بايد تمامي احكام اسلام اجرا شود يا نبايد از اسلام سخني به ميان آورد و با چنين وضعيت  شرايطي اسلام مي تواند نيازهاي مختلف بشر را بطور ايده آل پاسخگو باشد .

به طور كلي افراد بشر را مي توان به سه گروه تقسيم كرد :

1-تيپ فكري         2-تيپ روحي و معنوي           3-تيپ غريزي

دسته اول اهل انديشه و      تفكرند و عمر را با كتابها مي گذرانند و در مطالعه و تحقيق غرقند و اغلب افرادي ذهني اند مانند اكثر دانشمندان و دسته دوم به معنويت و نيازهاي روحي توجه دارند كه كار اين دسته تفكر در آفرينش و جبران آنهاست و دسته سوم همين افراد عادي اند كه تنها به نيازهاي غريزي و مادي فكر مي كنند اينها همه انسانهاي ناقص اند چه آنها يي كه فقط علم و دانش برايشان مطرح است و غالباً در كتابخانه ها عمر را مي گذرانند و چه آنهايي كه فقط زهد و عبادت را پيشه خود ساخته اند و عمر را با تقوي پرهيز سرمي كشند و چه آنها كه سر در آخور خويش دارند و آدمهايي به هيچ قانعند . ولي اسلام از آنجايي كه رسالتش ساختن جامعه ايده آل و انسان ايده آل است ، و همه جلوه هاي كمال را در انسان جمع شده مي خواهد درصدد ايجاد موازنه بين (انديشه و تفكر – روح معنويت – غريزه و انگيزه)است .

و انساني را كه اسير جبرهاي دروني و بيروني است مي خواهد نجات بخشد و آزاد كند .

علم و اخلاق و هنر ...

همه وسيله هايي هستند تا در خدمت حركت توحيدي تكامل نهاده شوند و انسان را در اين حركت ياري كنند اما : شهيدان كه گلهاي سرسبد گلستان انسانيت اند و قلوب تپنده تاريخ و جامعه اند مي آموزند كه چگونه مي توان با يك خودسازي عظيم انقلابي از جبرهاي دروني و بيروني گريخت و با يك جهش مسيري را كه درماندگان علم و حكمت و سياست از طي كردنش عاجزند مي توان پيمود و با پشت پا زدن به مطامع دنيوي به سوي افلاك پرگشود ، آنها ترك كام مي گويند در عالم علوي كامكاريها كنند و با قدسيان حرم غيب همدم شوند ، همچون كوه آهن پرصلابت و مصمم تيغ خصم را به مشت مي افكند و استوار از ايمان و عشق تا جوشن ثبات و تيرباران بلا را بردباريها مي كنند و همه موانعي را كه سد راه تكامل اند و پرده هاي ظلماني هستند كه بر رخسار حق حجاب پوشانده اند با يك انقلاب دروني محو مي كنند و از بين مي برند تا با خلوتيان ملكوت هم آواز و همنشين گردند و در اينجاست كه به تمام مظاهر طبيعت نيز عشق مي ورزند و اين عشق جلالي كه در انتها همه آفاق و انفس را دربر مي گيرد و در سر صعودي اش به عشق الهي مي رسد و در اين مرحله است كه بي پرده رخسارش مي بيند و جمال بي همتايش مي نگرد اما ...

ديدن ، اما ديدن و نگريستن با روزنه دل ، و سپس بال در بال فرشتگان بر فراز ابديت پرواز مي كنند و در خلوتگه قدسي از مي وحدت سرشار مي شوند و لذتهاي پرشكوه و عظمتهاي بي مرز و زيباييهاي شگفت انگيز را بطور حضوري ادراك مي كنند .

در آنجاست كه مي فهمند انسانيت چيست و چگونه آدمي مي تواند در اين قلمرو پهناوري كه فاصله ابتدا و انتهايش بي نهايت است با يك انتخاب تا آسمان بالا رود و از اين آزمايش مفتخر و سربلند بيرون آيد .

منشأ بدبختي بشر دنيايي است كه در سينه وي نهفته است نه دنيايي كه او را احاطه كرده است . دنياي در دل اصل است نه عالم خارج .

اگر درون پاك شود و از زنگار هوي و هوس زدوده گردد بشر به سعادت واقعي دست خواهد يافت و تا زماني كه انسان در دام داشتن ها و خواستن ها گرفتار است هرگز خوشبختي واقعي را لمس نخواهد كرد و از گلزار حقيقت گلي نخواهد چيد .

همه آنهايي كه به اضطرار مي آيند و به حيرت مي زيند و به اكراه مي روند درصدد بوده اند كه در جهان طرحي نو دراندازند معماي مرگ را نتوانسته اند حل كنند و يا حداقل گرهي از آن بگشايند .

هركدام به فراخور فهم اند چيزي گفته اند و نوشته اند ولي هيچ كدامشان راه به جايي نبرده اند و با گفتن فسانه اي در خواب شده اند ، اما در مكتب ماست كه اين مسئله حل شده است و مرگ مقدمه ورود به جهاني ديگرست و رسيده به مرحله اي متكاملتر .

فلاسفه ترس از مرگ را زاييده ميل به خود مي دانند ولي مومنان راستين مي دانند اين دنيا كاروانسرايي كهنه است و نبايد در آن چند صباحي بيش زيست و عالمي برتر از اين كهنه رباط وجود دارد و اين پير رعنا را ترحمي در جبلّت نيست ، عاشقانه به استقبال مرگ مي روند و مي ميرند پيش از آنكه بميرند و ميلشان به مرگ به مراتب بيشتر از اشتياق كودك به پستان مادر است ، همچنانكه سالار شهيدان مي گويد :

«مرگ براي فرزند آدم زيباست مانند گردنبندي بر گردن دختري زيبا و جوان»

شاعر مي گويد :

مرگ گر مرد است گو نزد من آي                              تا در آغوشش بگيرم تنگ تنگ

من از او عمري ستانم جاودان                                   او زمن دلقي ستاند رنگ رنگ

عارفي مي گويد :

اي كه مي ترسي زمرگ اندر فرار                               آن زخود ترساني اي جان گوشدار

زشت روي توست ني رخسار مرگ                             جان تو همچون درخت و مرگ برگ

به قول يكي از متفكرين تنها كساني مي توانند خوب بميرند كه پيش از مرگ زندگي در پيش چشمانشان مرده باشد و بايد دانست كه در همه اعصار و همه ادوار هيچ لذتي بالاتر از مرگ در راه خدا و عقيده و اسارت براي آزادي نيست .

آري لذت ترك لذت بالاترين لذتهاست و آنهايي كه چنين كنند آزاد و سبكبال بر كرانه هاي اقيانوس عرفان و معنويت پا مي نهند و بي پروا به دامان مرگ مي روند و جان از قالب تهي مي كنند و تا فراز عرش اوج مي گيرند تا ظلم و تعدي و تجاوز هست مبارزه هست و تا مبارزه هست سرانجام پيروزي از آن مستضعفين است و در انتهاي تاريخ تسلط و حاكميت با آنها خواهد بود .

معلم شهيد رضا سيدپور از خيل مبارزاني بود كه جان را در طبق اخلاص گذاشت و در نينواي بستان در تاريخ 9/9/60 به ديدار پروردگارش شتافت . وي در سراسر عمر كوتاهش همواره از صداقت والاي انساني برخوردار بود .

مانند خيلي ها نه كمبود شخصيت داشت و نه به پست و مقام و پول مي انديشيد و در مقابل چهار عامل زير سر تسليم فرو نمي آورد : (اسلحه ، پول ، جاه ، تزوير)

نه آباديش را در ويراني ديگران مي دانست و نه ساختن خودش را در خراب كردن ديگري مي ديديد.

از آنهايي نبود كه براي رسيدن به موقعيتي تن به مرز ذلتي بدهد و براي حفظ يا بدست آوردن منافع شخصي نقاب به چهره مي زنند .

خدايش رحمت كند و سعادتي بي حد به وي عطا نمايد .

بيوگرافي شهيد دوران كودكي

يا ما سر خصم را بكوبيم به سنگ                             يا او سر ما به دار سازد آونگ

القصه در اين زمانه پرنيرنگ                                   يك مرده بنام به زصد زنده به ننگ

من المومنين رجال صدقوا ماعاهدوالله عليه فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظرنا بدلوا تبديلا

معلم شهيد رضا سيدپور در مرداد 1338 شمسي در خانواده اي فقير و مستضعف در يكي از روستاهاي آغاجاري ديده به جهان گشود و از همان اوان كودكي طعم تلخ محروميت و استضعاف را چشيد . وي در سال 1344 براي تحصيل وارد دبستان گرديد و در روستاي شيرازي يكي از دهات كهگيلويه (جماران)  به فراگيري آموختن پرداخت .

از استعداد و هوش سرشاري برخوردار بود و كاملاً معلوم بود كه چنانچه امكاناتي در اختيارش قرار مي گرفت به موفقيتهاي چشمگيري دست مي يافت . اما از آنجايي كه در نقاط محروم استعدادها و نبوغها پژمرده مي شوند وي نتواست آنچنانچه باشد از اين موهبت الهي استفاده نمايد .

وي گلي بود كه در كوير روييده بود و همچون همه گلهايي كه در باتلاق كوير اگر برويند در بهار عمر خزان زندگيشان فرامي رسد ، نبوغش به تدريج غلظت خود را از دست داد ، چندسال بعد به خاطر فقر مادي وقفه اي شديد در تحصيلش پديد آمد و يكسال از درس خواندن محروم بود ولي با پشتكار و علاقه شديدي كه داشت با همه دشواري با تلاشي پيگير توانست رفع نمايد . سرانجام دوران ابتدايي را عليرغم همه مشكلات گذراند و وارد دوره راهنمايي گرديد . معلم شهيد در سال 1350 وارد دوره راهنمايي شد . وي شخص متدين و پرهيزگاري بود و در ميان دانش آموزان استعداد فوق العاده اي داشت كه چشم طمع به هر سو او را نگاه ميكرد . در همان اوان آثار ذكاوت و بردباري در وي نمايان بود . او به موقع سخن مي گفت و هميشه تبسمي بر لب داشت كه گويا آثار پيروزي را از پيش مشاهده مي نمود . ناگفته نماند اين دوران را مثل دوران گذشته با زجري بيشتر چون آگاهانه مسائل را درك مي كرد چشيد ولي سرانجام با ياري خدا و فشار خانواده در سال 1356 او در دانشسراي مقدماتي گچساران ثبت نام و قبول گرديد و به آروزي ديرينه اش كه همان معلمي كه راه انبيا بود رسيد و تصميم گرفت كه از اين طريق به ميهن خويش خدمت كند . در دانشسرا به روشني دريافت كه مفاسد اخلاقي و تبعيض طبقاتي حاكم بر جامعه نتيجه حاكميت رژيم ارتجاعي و دست نشانده پهلوي است ، سايه شوم استعمار خارجي و استبداد داخلي را بر سراسر ايران به وضوح مي ديد . غمي جانكاه گلويش را مي فشرد و به انتظار فرصت نشسته بود تا بتواند در محو استعمار نقشي را به سهم خويش ايفا نمايد تا اينكه در اواخر همان سال (1356) زحمات و مبارزات گذشتگان به حركت همگاني امت قهرمانمان انجاميد و با رهبري قاطع و سازش ناپذير امام خميني در 22 بهمن 1357 امت رزمنده بر وارث استبداد و استكبار 2500 ساله پيروز گشت .

در طول اين حركت برادر شهيد ما تا آنجاييكه در توانش بود در منطقه به فعاليت پرداخت و در برقراري تظاهرات نقش مهمي داشت و با زبان گويايش چون شمشير و سپر و با عشق و منطق جلوي پيشرفت خوانين منطقه را گرفت و ريشه آنها را از بيخ خشكاند و اعتصاب در دانشسرا را با ياري دوستانش شكل داد . بعد از پيروزي انقلاب با سپاه پاسداران همكاري گسترده اي داشت تا اينكه از دانشسرا فارغ التحصيل گشت و رهسپار يكي از دهات بخش سرفارياب شد تا دين خود را ادا نمايد و به آرزوي ديرينه اش كه معلمي كردن بود برسد . يك سال در آنجا به تدريس همت گماشت و با علاقه فراوان و بارور كردن استعداد نونهالان مي كوشيد . زياد مطالعه مي كرد و ديگران را تشويق به مطالعه مي كرد با جوان يا پير و و كودك با خنده  اخلاقي خوش داشت . هر لحظه از ملاقاتش براي دوستان يك معلم بود . از تكبر و خودپسندي بيزار بود و از خدا مي خواست كه خودپسندان را ارشاد نمايد . برادر شهيد در وقت حيات مي گفت : اين انقلاب خون مي خواهد و بايد با خون ما جوانها رشد نمايد . هميشه از انقلاب حرف مي زد و ناآگاهان را ارشاد مي نمود . با آگاهي كه داشت و با بينش علمي وارش منافقين را محكوم مي كرد . علاقه شديدي به روحانيت مبارز داشت . آنقدر اخلاقش نيكو و خوب بود كه هركس او را ديده و يا شناخته مثل اين بود كه عزيزترين كس خود را فداي اسلام نموده . در سال 1359 به روستاي برديان منتقل گرديد و در آنجا به خدمت مشغول شد . بعد از شروع جنگ تحميلي با دوستان ديگرش به جبهه جنگ رفت تا در كنار مبارزه فكري مبارزه عملي هم كرده باشد ولي پس از مدتي مبارزه با صداميان بعثي به سنگر مدرسه بازگشت تا در اين جا با جهل مبارزه كند اما از از آنجايي كه روحي سركش و عصيانگر داشت نتوانست غيبتش را در جبهه تحمل كند و در پاييز 1360 دوباره به جبهه رفت تا با خصم متجاوز درافتد و نشان دهد كه اسلام سرباز جان بركف و ايثارگر بسيار دارد . اما ... اما اينجا اتفاقي مي افتد كه هم براي رضا سخت است و هم براي برادرش اما اين بار برادرش مي خواست روانه جبهه شود و در سنگر حق بر عليه كفر بتازد ولي رضا با پافشاري و اصرار قبول نكرد و گفت من مي روم و تو براي سرپرستي خانه بمان . اما هاشم او را دعوت به ماندن مي كرد خود را آماده رفتن .

مادر و بچه ها به سپاه گچساران آمدند و خواستار بازگشت يكي از آنها براي سرپرستي شدند . اي قلم مي خواهم ديدن يك لحظه را برايت شرح بدهم . يك لحظه كه دو برادر در چشمان يكديگر نگاه مي كردند گويي دنبال حياتي مي گشتند ، گويي دنبال مكاني زيبا با جويبارهاي زلال و روانش مي گشتند . رضا در چشم برادر و هاشم در چشم برادر اطرافيان گيج بودند سكوت بين آنها فقط با نگاههاي مهرانگيز بين آنها رد و بدل مي شد نه رضا حرف مي زد و نه هاشم . اما رضا باز سكوت را شكست و گفت برادر براي رفتن قرعه كشي مي كنيم . اما هاشم خواستار اين بود كه بدون قرعه كشي رضا بماند ولي رضا قانع نبود و اصرار در قرعه كشي داشت .

قرعه كشي كردند در اين فاصله قلب هاي دوبرادر دو يار محبوب هم كه سالهاي سال چه در زجرها و چه در دردها چه در سختيها و چه در شاديها در همه حالت شريك غم و شادي هم بودند . آري قلبهاي آنها نزديك بود از كار بيفتد . از بس هيجان رفتن در هر دو بود نگاههاي آنها در چشمهاي خسته پدر و مادرشان تلاقي مي كرد . آخر انتظار به سر آمد نتيجه قرعه اعلام شد . اي قلم نتيجه اين بود :

رضا بايد اعزام شود . رضا آنچنان هيجان سرتاپايش را گرفته بود كه گويي ديگر رسيده بود به همه چيز و همه كس . هاشم برگشت و رضا رهسپار جبهه شد اما در قلب هاشم طوفاني به تلاطم افتاده بود روزها سپري مي شد و رضا در جبهه چه رشادتهايي كه از خود نشان نداد ، چه فداكاريهايي كه از خود بروز نداد ، چه دعاهايي كه در دل شب براي رسيدن به هدفش كه مي خواند فقط خدا مي داند و بس . يك ماه گذشت و در صبح 6/9/60 هنگامي كه خورشيد از حجله گاه خويش خرامان خرامان و لبخندزنان بيرون آمد چه شاداب بود گويي شاهد مبارزه خونين فرزندان اسلام بود . ناگهان در چهره او چين و چروك خاصي ديده شد ، گرمايش سوزان تر شده بود . از شعله هاي كوره اش آتش مي باريد ، همه با چشماني از حدقه درآمده از ميان گرد و خاك بلند شده ناشي از خمپاره، توپ همه به همديگر نگاه مي كردند و با نگاههاي خود فرياد مي زدند ، فريادي خشمگين ولي دروني و سوزان . طوفاني از صداي الله اكبر به پا شده بود و ديدند همه ديدند اي قلم . من هم ديدم كه خون رضا جوشان و گرم بر روي خاريز بستان ريخت و قامت استوار رضا در هم پيچيد و در لحظه هاي آخر سرش را بلند كرد و آسمان را نگاه كرد و در اين بين زمزمه اي كرد و در بين مشتهاي او خاك وطن را چنگ زد خون خارج شد ، از شريان وجودش وجودش او را هدايت كرد ، روحش را هدايت كرد به طرف كمال ، به طرف الله و لبخند آخرينش را هرگز كسي فراموش نمي كند ولي شايد اين لبخند را همه نديدند ولي اين لبخندي بود از خوشحالي كه به هدفش رسيده بود حالا نوبت به گذاشتن كوله بار آرزويش بود، آرزويي كه در صحراي گرم بستان به آن رسيده بود.

آري ، آري ، رضا نشان داد كه پيروزي از آن خون است نه از آن شمشير ، با خونش و با چنگ زده بر خاكش ، با نگاه منتظرش و با دهان فريادزنش ، صداي توپ و تانك را در خود خفه كرد و طنين صداي تكبير او همه چيز و همه كس را به لرزه واداشت و آهسته چشمانش را بست و خوابيد كه بعد از خواب حركت است حركت به سوي سرزمين مقدس .

رضا به آرزوي ديرينه اش رسيد و اين حرف هاشم است كه مي گويد :

رضا بهتر از من بود چون او شهيد شد و من هنوز سعادت رسيدن به اين آرزو را نيافتم و آن چيز شهادت بود و آن دف خدا و كمال و چشمه حقيقت بود و حق بود كه تمام حقايق معنا مي بخشد . الحق كه گفته اند : شهيد قلب تاريخ است . چون با خون خود در رگهاي جامعه و تاريخ حيات مي آفرين

دیدگاه ها

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی نوشته شوند و یا غیر مرتبط با موضوع باشند منتشر نخواهند شد.

عضویت در خبرنامه

Stay informed on our latest news!

Subscribe to عضویت در خبرنامه feed

پربازدیدها

.