انتشار یافته: 0
شماره مطلب: 465
09:48

شعر دفاع مقدس/ سروده آقای عباسعلی جاویدان

javidan53
نسخه مناسب چاپ

کودکان گرم چریدن بودند

مادران سینی چایی دردست

سفره نان پدر بازدر آغوش چنار

دشت ها تشنه یک جرعه نفس های نسیم

تازه از دست سیاهی آزاد

ناگهان باد وزید عشق را باخود برد

ناله ی کرکس وحشی خواب شان رادزدید

دامن دشت پراز زوزه شیطانی شد

نسل زیبای شقایق پژمرد

شهر از موج صدا می لرزید

آسمان ابری شد

بازهای وحشی باز وحشی شده اند

شهر درهجمه آتش گم شد

پیر ما گفت شکستن هرگز

بند پوتین بسته

عشق را دریابید

خانه از لانه ی کرکس بستانید

که اینجا، خانه ی شیران است

شده فصل هنرآموزی تان

به اجانب بچشانید که این ایران است

نغمه پیر چو در دشت وزید

گویی از جسم رها از تن خود ببریدند

دلشان سخت به تنگ آمده بود

زندگی در ناز نیست از دیرزمان عادت شان

همه درفکر پریدن بودند

شب به طنازی شان می بالید

گویی آنجا جای قدم های کسی می دیدند،

عشق درگوشه ای از سنگرشان پیدا بود

تا ابد عاشق ایران بودند

همگی عاشق ایران ماندند

دست ابلیس به نزدیکی گلها که رسید

دشت بارانی شد

سینه هاشان لبریزقلب ها طوفانی

عشق را تکه ای از چادر خاکی دیدند

مادران آن روز خود لباس رزم

تن فرزند برومند به تن می کردند

پدران داس نهادند

که هنگام هرس کردن نیست

شهر را دریابید

موسم لبیک به فرمان امام است

وقت برچیدن ظلم از ریشه است

ناگهان شهر از نسل شقایق پر شد

کاخ طاغوت شکست

دیدگاه ها

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی نوشته شوند و یا غیر مرتبط با موضوع باشند منتشر نخواهند شد.

عضویت در خبرنامه

Stay informed on our latest news!

Image CAPTCHA
لطفا اعداد موجود در عکس را در این کادر وارد نمایید.
Subscribe to عضویت در خبرنامه feed

پربازدیدها